کردی اردلانی

گویش اردلانی یکی از گویش های زبان‌های کردی است از دسته کردی مرکزی (Kurdîya Nawendî،Kurdish central)[3] که در منطقه اردلان در استان کردستان رایج است. محدوده تکلم به گویش اردلانی شهرها و روستاهای سنندج، کامیاران، دیواندره، دهگلان (لیلاخی) و روانسر در استان کرمانشاه و بخشی از روستاهای مریوان و سقز (تیلکویی) و بیجار می‌باشد. زبان‌ کردی مجموعه ای از گویش‌ها و لهجه‌های ویژه ای است که جزو گروه زبان‌های ایرانی جدید شاخه شمال غربی محسوب می‌شوند.


Central Kurdish
سورانی (Sorrani)
لهجه اردلانی (Ardalanî Dialect)
زبان بومی درKurdistan Iran)
شمار گویشوران
2,500,000 (2,000,000 in Irani Kurdistan)  (۲۰۱۹)e19
هندواروپایی
  • Indo-Iranian
    • Iranian
      • Western
        • Northwestern
          • Kurdish
            • Central Kurdish
گویش‌ها
Hewleri
Mukryani
Babani
Germiyani
Ardalani
Jafi
Gerrûsî
Ardalani alphabet
وضعیت رسمی
زبان رسمی در
Iraq[1]
کدهای زبان
ایزو ۳–۶۳۹ckb
گلاتولوگcent1972[2]
زبان‌شناسی58-AAA-cae
Geographic distribution of Kurdish and other Iranian languages spoken by Kurds

تقسیم‌بندی گویشها و لهجه‌های زبان کردی

تقسیم‌بندی گویش‌های زبان کردی از جانب افراد مختلفی چون مستشرقین و زبانشناسان و غیر-زبانشناسان کرد و غیرکرد صورت گرفته‌است که البته این تقسیم‌بندی‌ها لزوماً هماهنگ نیستند. باسیلی نیکیتین، مارتین مارتینوس، مینورسکی و ادموندز، توفیق وهبی و غیره هرکدام گویش‌های زبان کردی را با عناوین مختلف و تفاوت‌هایی تقسیم‌بندی کرده‌اند. میرشرفخان بدلیسی در اواخر قرن دهم هجری(۱۶ م) طوایف کرد را به لحاظ آداب و رسوم و زبان به چهار دسته کورمانجی، گُوران، لری (به منظور لکی) و کَلهری تقسیم می‌کند. خزانه دار هم زبان کردی را به دستهٔ کورمانجی، گُوران، زازاکی و لری تقسیم می‌کند. زبیر بلال اسماعیل زبان کردی را به این صورت دسته‌بندی می‌کند.[4][5]

کردی شمالی (کرمانجی): بادینانی– شمدینانی– شکاک–حکاری[6]

کردی میانی (سورانی): سورانی– موکریانی– اردلانی– کرکوکی

کردی جنوبی (کرمانشانی): فیلی– ملکشاهی– زنگنه ای– کرندی– لکی– کلهری– سنجابی و........


گویش‌ها و لهجه‌های زبان‌های کردی‌تبار
شاخه گویش گویش لهجه‌ها و مناطق زندگی گویشوران
کردی شمالی

(Kurdiya Bakûr)

کورمانجی

(Kurmancî)

بُوتانی یا «بُختی» (Botanî یا Botî یا Boxtî)

  1. سَرحَدی یا «سَرحَدکی» (serhedî یا serhedkî)
  2. تُوری (Torî)
  3. خَرزی (Xerzî)
  4. سِلیوانی یا سِلیوی یا «فارقینی» (Silîvanî یا Silîvî یا Farqînî)
  5. قَرَژداخی (Qerejdaxî)
  6. آمَدی (Amedî) (لهجه معیار کردی کورمانجی در کردستان ترکیه)

بادینانی یا «بهدینانی» (Badînanî یا Badînî یا behdînanî یا behdînî)

  1. حَکاری یا «شَمذینانی» (Hekarî یا Şemzînanî)
  2. سورچی (Surçî)
  3. شِنگالی یا «سَنجاری» (Şingalî یا Şingarî یا Senjarî)
  4. هَرکی (Herkî)
  5. شِکاکی (Şikakî)
  6. بایزیدی
  7. جودیکانی

کورمانجی روژاوا (Kurmanciya Rojava)

  1. دیرسِمی یا «دیرسِمکی» (Dêrsimî یا Dêrsimkî)
  2. شادِلی (Şaddilî)
  3. شینَمِلی (Sînemilî)
  4. کورمانجکی (Kurmanckî)
  5. رَشُویی یا «رَشوانی» (Reşoyî یا Reşwanî)
  6. شیخ‌بِزِنی یا «شیخ‌بِزِنکی» (Şêxbizinî یا Şêxbizinkî)
  7. اورفی یا «رِحایی» (Urfî یا Rihayî)
  8. عَفرینکی (Efrînkî)

کورمانجی خراسان و دیلمان (Kurmanciya Xoresan û Deylaman)

  1. عمارلویی یا «آمَرانلویی» (Ameranlûyî)
  2. قُوچانی (Qoçanî)
  3. بجنوردی (Bocnûrdî)
  4. جان‌بَگی یا مُدانلویی (Canbegî یا Modanlûyî)
  5. عبدویی یا «آبدویی» (Abdûyî)

کورمانجی آناتولی (Kurmanciya Anatolyayê)

  1. |-
کردی میانی

(Kurdiya Navîn)

سُورانی

(Soranî)

  1. سُورانی مُوکریانی یا «مهابادی» (Mukrî یا Mukriyanî)
  2. سُورانی اربیلی یا «سُورانی» (Hewlêrî یا Soranî)
  3. سُورانی خُوشناوی (Xoşnawî)
  4. سُورانی گَرمیانی یا «سُورانی کرکوکی» (Germiyanî یا Kerkûkî)
  5. سُورانی پِشدَری (Pişderî)
  6. سُورانی بابانی یا «سُورانی سلیمانیه‌ای» (Babanî یا Silêmanî)
  7. وارماوایی‌ «Warmawayî»
  8. جافی (Cafî)
  9. سُورانی کرمانشاهی (Soraniya-Kirmaşanî)
  10. سُورانی خانقینی (Soraniya-Xaneqînî)
  11. اردلانی یا «سنندجی» (Erdelanî یا Sîneyî)
  12. گَروسی یا «بیجاری» (Gerrûsî)
کردی جنوبی

(Kurdiya Başûr)

' کَلهری '(Kelhurî)
  1. کُولیایی (Kulyayî)
  2. سَنجابی (Sencabî)
  3. کَلهری (Kelhurî)
  4. فَیلی یا «ایلامی» ( Feylî )
  5. لَکی ( Lekî )
زازا-گُورانی

(Zaza-Goranî) | زازاکی «دِمِلی یا کِرمانجکی» ( Zazakî یا Dimilî یا kirmanckî)

هَورامانی

(Hewramanî)

  1. هَورامی-لُهوُنی یا «پاوه‌ای» (Hewramî-Luhonî)
  2. هَورامی-تَختی (Hewramî-Textî)
  3. هَورامی-ژاوَرودی (Hewramî-Javerudî)
  4. هَورامی-بیسارانی (Hewramî-Bêsaranî)
  5. هَورامی-شیخانی (Hewramî-Şayxanî)
  6. هَورامی-حلبچه‌ای (Hewramî-Helebceyî)
  7. هَورامی-کَندوله‌ای (Hewramî-Kendûleyî)
گُورانی

(Goranî)

  1. باجلانی (Bacalanî)
  2. شَبَکی (Şebekî) (پیرو آیین یارسان یا اهل حق)
  3. کاکایی یا کاکی‌ای (Kakaî یا Kakêyî) (پیرو آیین یارسان یا اهل حق)

در اینجا قرار دادن گویش اردلانی در دسته گویش‌های سُورانی (اربیلی و مُکریانی) مورد تردید می‌باشد[7] و باید به آن ایراد گرفت زیرا گویش اردلانی چه از لحاظ دستوری و لغوی با سُورانی (اربیلی و مُکریانی) متفاوت است گویش سُورانی (اربیلی و مُکریانی) به پهلوی اشکانی نزدیک است در حالی که گویش اردلانی به پارسی باستان و پهلوی ساسانی نزدیک است البته تأثیراتی را نیز از زبان پارتی اشکانی و اوستا گرفته‌است.

در گویش کَلهری در ابتدای بیشتر افعال حرفی وجود ندارد و افعال بدون پیشوند هستند اما در ابتدای فعل‌ها در گویش اردلانی «ئه» و در گویش کورمانجی و سُورانی (اربیلی و مُکریانی) «د» در ابتدای فعل وجود دارد مثال:کرمانشاهی:چم (می‌روم) اردلانی: ئه‌چم (می‌روم)، سُورانی مُکریانی: ده‌روم (می‌روم) و کرمانجی (ده چم) که اگر این موضوع را از لحاظ زبان‌شناسی بررسی کنیم لهجه اردلانی خیلی به پارسی باستان (هخامنشی) نزدیک تر است.[8][9]

مثال‌های از فعل در پارسی هخامنشی و لهجه اردلانی:

ā-jamiyā (جا ماندن، نیامد)

ašiyava (اچی) می‌رود

adā(ادا) آفرینش، می‌دهد

agạrbiya (اگری) می‌گیرد

اشاره مستقیمی به چگونگی ساخت فعل در گویش‌های کردی می‌توان کرد. فقط به صورت تلویحی می‌توان برداشت کرد که از تک واژ مضارع ساز /da /در گویش کورمانجی (شمالی) و در سُورانی به علاوه ریشه می‌توان مضارع را ساخت در حالی که در گویش اردلانی از تک واژ / a/ استفاده می‌شوند؛ که پیشوند فعل اردلانی همانند پارسی باستان (هخامنشی) است[10][11]

در کَلهری لهجه‌ها و زیر لهجه‌هایی وجود دارد که تفاوت در آن‌ها تنها بر سر طرز تلفظ واژگانی است؛ که همین مورد هم اختلاف بر سر دسته‌بندی گویش و لهجه را به وجود می‌آورد در نتیجه لهجه‌هایی مانند کُلیایی در شهر سنقر و گَروسی در شهر بیجار تأثیراتی را از لهجه اردلانی گرفته‌اند. برای مثال؛ در منطقهٔ کُولیایی سنقر و گَروس بیجار نیز مانند لهجه اردلانی سنندج به اول افعال اَ «ئه» اضافه می‌شود مانند «خوه‌م xwem” = “ئه‌خوه‌م exwem” و به همین ترتیب؛ در لهجهٔ فَیلی یا ایلامی از گویش کَلهری، “د» به اول افعال اضافه می‌شود مانند: «بوو bû“= “دوو dû” و در لَکی “مه» مانند: “خوه‌مxwem” = “مه‌خوه‌مmaxwem” که هر دو یک معنی را می‌دهند.و در برخی از ایلات لک کرمانشاه به مانند کرمانجهای آذربایجان و ماکو(البته بجز کرمانجهای خراسان) حرفهای ق و غ را به ک و خ تبدیل می کنند مانند باکر بجای باقر و باخ بجای باغ اما در هَورامی این اختلاف کمی پر رنگ‌تر می‌شود به گونه‌ای که اختلاف‌ها از سطح طرز تلفظ یا پسوند و پیشوند افعال به سطح اختلاف در واژه می‌رود که گاهی باعث سختی برقراری ارتباط بین دو لهجه و گونه در یک گویش می‌شود. اما همه آن‌ها خود را هَورام زبان و زبان خود را کردی و گویش شان را هَورامی می‌دانند.

در برخی افعال در کردی جنوبی، مرکزی و شمالی درآمده است. تغییری که نشان استمرار در لکی به جای گذاشته را می‌توان ذیلاً مشاهده نمود.

لکی: موشم/گروسی (کردی جنوبی): او یشم/اردلانی: ئه یژم/سورانی: ده لم/کورمانجی: دبژم/به معنی «می‌گویم»

در مقابل گورانی (هورامی): «ماچوو / مه واچوو» /لکی: مه چم/گروسی: چم/سورانی: ده روم /اردلانی: اچم/

کورمانجی: دچم/به معنی «می‌روم» در مقابل گورانی (هورامی): «مه لوو[12][13]

مقایسه لهجه اردلانی با سایر گویش‌های کردی

مقایسه زمان‌ها در گویش‌های مختلف کردی

Erkewazî Ardalanî lekî Kelhurî Soranî Kurmancî Hewramî English
me hatim men hatem mi hetim mi hatim min hatim ez hatim - I came
me xwem/xwerim men aexwm Mi merim mi xwem/dixwem min exwem/dexom ez dixwim min meweru I eat
mi nan xwardim men nanm xward mi nanm hward min nan xwardm min nan xwardm min nan xward - I ate the meal
mi nan xwem men nan axwm Mi nane merim min nan dexwim min nanê dixwim ez nanê dixwim - I eating the meal
me nan xwardisim men nanm xward mi nanm hwardêe mi nan xwardêam min nan dexwardm min nan dixward - I was eating the meal
me hatimow men hatma mi hetma mi hatime min hatûme ez hatime - I have come
me hatüm men hatem mi hetüm mi hatüm min hatibûm ez hatibûm - I had come

مقایسه، ضمایر، واژگان، صرف افعال در گویش اردلانی با سُورانی (اربیلی و مُکریانی) و کرمانجی

Erdelanî (اردلانی) Soraniya Hewlêrî Kurmancî
Xwa (خدا) Xûday, Xwa Xwedê
xawen (صاحب) xawen xwedî
naw, -name(نام) naw, nêw nav!
sol (شور) sor sor, xwey
baran,varan (باران) baran, werişt baran
bafr, wafr (برف) befir berf
auna (مقدار، اندازه) hend hin, hind, qas
gûrg,gurw (گرگ) gûrg gûr
sag ,saka (سگ) seg,sapla kûçik
mêman (مهمان) mêwan mêvan
sa,sad /100(صد) set/100 sed/100
rêga, re (راه) rêge rê, rih
solle,sarma (سرما) serma serma
pek,ters bak xem, tirs
pirt, pird (پل) pird pir
kaug,Avi (آبی) şîn şîn
sawz (سبز) sewz, kesk kesk
zûwan (زبان) ziman ziman
kalaşêr (خروس) dîk dîk
hamro (گلابی) hermê hermî
barz (بلند) berz bilind
zawa (داماد) zawa zava
,wa wî

wawika (عروس)

bûk bûk

بخش اول:بررسی مرفولژیک گویش اردلانی و گویش سورانی

در این بخش بررسی میان گویش اردلانی با گویش سورانی، به بررسی تطبیقی واژگان این گویشها می‌پردازیم.

بخش دوم: بررسی سینتاکسی(Syntax) گویش اردلانی و سورانی

در این بخش، به منظور یافتن و بررسی اشتراکها و تفاوتهای سینتاکسی میان گویشهای زبان کردی در دو گویش اردلانی و سورانی، به ذکر نمونه‌هایی چند می‌پردازیم:

سینتکس (Syntax) یا نحو به معنای نحوه نگارش و قرارگیری کلمات و عبارات به صورت درست، در یک زبان می‌باشد.

جدول مقایسه ضمایر شخصی گویشهای زبان کردی

مقایسه ضمایر(من، تو، او، ما، شما، ایشان) در گویش‌های زبان کردی

کردی اردلانی زبان فارسی کردی سورانی کردی کرمانشاهی
ضمیر ضمیر ضمیر ضمیر
اول شخص مفرد men اول شخص مفرد من اول شخص مفرد amin اول شخص مفرد Me(n)
دوم شخص مفرد to دوم شخص مفرد تو دوم شخص مفرد ato دوم شخص مفرد to
سوم شخص مفرد aw سوم شخص مفرد او سوم شخص مفرد aw سوم شخص مفرد awa
اول شخص جمع ema اول شخص جمع ما اول شخص جمع ama اول شخص جمع ima
دوم شخص جمع ewa دوم شخص جمع شما دوم شخص جمع ango دوم شخص جمع iwa
سوم شخص جمع (a)awan سوم شخص جمع آن‌ها سوم شخص جمع awan سوم شخص جمع awan(a)

جدول شماره (۱)صرف خوردن در زمان حال ساده (استمراری)

کردی اردلانی زبان فارسی کردی سورانی
فعل فعل زمان حال فعل
a-xwa-m می‌خورم da-xo-m
a-xwa-y می‌خوری da-xo-y
a-xwa-t می‌خورد da-xo-e
a-xwa-yn می‌خوریم da-xo-yn
a-xwa-an می‌خورید da-xo-n
a-xwa-an می‌خورند da-xo-n

نشانه استمرار در زمان حال در گویش اردلانی تک واژه (a)و در گویش سورانی (da) می باشد.

ستاک فعل خوردن در گویش سورانی xo و در گویش اردلانی xwa است.

جدول شماره (۲)صرف خوردن در زمان حال التزامی

کردی اردلانی زبان فارسی کردی سورانی
فعل فعل زمان حال التزامی فعل
aše)buxwa_m) بخورم dabe bi-xo-m
aše)buxwa_y) بخوری dabe bi-xo-y
aše)bu-xwa_t) بخورد dabe bi-xo-et
aše)bu-xwa_yn بخوریم dabe bi-xo-yn
aše)bu-xwa_en) بخورید dabe bi-xo-n
aše)bu-xwa_n) بخورند dabe bi-xo-n

در بعضی از نواحی شهرها و روستاهای اردلان به جای(aše) از ابی(abe) استفاده می شود که هر دو واژه به معنای( باید) می باشد

جدول شماره(۳)صرف امر خوردن

کردی اردلانی زبان فارسی کردی کرمانشاهی
فعل فعل امر فعل
bi-xwa-Ø بخور b(e)-xwa-Ø
bi-xwa-n بخورید b(e)-xwa-yn

جدول شماره (۴)صرف خوردن در زمان گذشته ساده

کردی اردلانی زبان فارسی کردی کرمانشاهی
فعل فعل گذشته ساده فعل
xward-em خوردم xward-em
(do)xward-et خوردی xward-i/id(en)
xward-i خورد xward-Ø
xward-man خوردیم xward-im(en)
xward-tan خوردید xward-in
xward-išyan خوردند xward-en

جدول شماره(۵)صرف خوردن در زمان گذشته التزامی

کردی اردلانی زبان فارسی کردی سورانی
فعل فعل زمان گذشته التزامی فعل
aše xward-wet-em (باید)خورده باشم dabe xward-bit- im
xward-wet-et خورده باشی xward-bit-it
xward-wet-i خورده باشد xward-bit-i
xward-wet-man خورده باشیم xward-bit-man
xward-wet-tan خورده باشید xward-bit-tan
xward-wet-(iš)yan خورده باشند xward-bit-yan

جدول شماره(۶)صرف خوردن در زمان گذشته نقلی

کردی اردلانی زبان فارسی کردی سورانی
فعل فعل زمان گذشته نقلی فعل
xward-eg-m-a خورده‌ام xward-u-m-a
xward-eg-t-a خورده‌ای xward-u-t-a
xward-eg-y-a خورده‌است xward-u-y-a
xward-eg-man-a خورده‌ایم xward-u-man-a
xward-eg-tan-a خورده‌اید xward-u-tan-a
xward-eg-yan-a خورده‌اند xward-u-yan-a

جدول شماره (۷)صرف خوردن در زمان گذشته دور

کردی اردلانی زبان فارسی زبان هورامی
فعل فعل زمان گذشته دور فعل
xward-u-m خورده بودم waɾd-i-bja-m
xward-u-t خورده بودی Waɾdi-bja-Ø
xward-u-y خورده بود waɾdi-bja-ʃ
xward-u-man خورده بودیم waɾd-i-bja man
xward-u-tan خورده بودید waɾd-i-bja-tan
xward-u-(iš)yan خورده بودند waɾd-i-bja-ʃan

جدول شماره (۸) صرف خوردن در زمان گذشته استمراری

کردی اردلانی زبان فارسی کردی کرمانشاهی
فعل فعل زمان گذشته استمراری فعل
a-m- xward می خوردم xward-iya-m
a-t-xward می خوردی xward-iya-y/yd(en)
a-y-xward می خورد xward-iya-(d)
a-man-xward می خوردیم xward-iya-ym(en)
a-tan-xward می خوردید xward-iya-n
a-išyan-xward می خوردند xward-iya-m

جدول شماره (۹)صرف خوردن در زمان حال ساده مجهول

کردی اردلانی زبان فارسی کردی سورانی
فعل فعل زمان حال مجهول فعل
a-xw-r(e)g-em خورده می‌شوم da-xo-re-m
a-xw-r(e)g-i خورده می‌شوی da-xo-re-y
a-xw-r(e)g-e(t) خورده می‌شود da-xo-re-t
a-xw-r(e)g-in خورده می‌شویم da-xo-re-yn
a-xw-r(e)g-en خورده می‌شوید da-xo-re-n
a-xw-r(e)g-en خورده می‌شوند da-xo-re-n

جدول شماره(۱۰)صرف خوردن در زمان گذشته ساده مجهول

کردی اردلانی زبان فارسی کردی کرمانشاهیی
فعل فعل زمان گذشته ساده مجهول فعل
xu-riyag-em خورده شدم xwa-riya-m
xu-riyag-i خورده شدی xwa-riya-y/yd(en)
xu-riyag-Ø خورده شد xwa-riya-d
xu-riyag-in خورده شدیم xwa-riya-ym(en)
xu-riyag-en خورده شدید xwa-riya-yn
xu-riyag-en خورده شدند xwa-riya-n

در گویش سایر شهرها و روستاهای منطقه اردلان در گویش اردلانی g حذف می شود و تلفظ نمی شود یعنیxuriyagem به صورتxuriyaem تلفظ می شود

جدول شماره(۱۱)صرف بودن در زمان حال ساده

کردی اردلانی زبان فارسی کردی کرمانشاهی
فعل زمان حال ساده فعل
ha-m هستم ha-m
he-yt هستی he-yd(en)
ha-s هست ha-s
he-yn هستیم he-ym(en)
ha-n هستید he-yn
ha-n هستند ha-n

جدول شماره(۱۲) (صرف بودن ) در زمان حال التزامی

کردی اردلانی زبان فارسی کردی سورانی
فعل زمان حال التزامی فعل
b(u)-em باشم b-im
b(u)-it باشی b-i
b(u)-et باشد b-et
b(u)-in باشیم b-in
b(u)-en باشید b-in
b(u)-en باشند b-in


جدول شماره(۱۳)صرف کوتاه شده خوب بودن

کردی اردلانی زبان فارسی کردی سورانی
فعل فعل خوب بودن فعل
xas-em خوبم čak-im
xas-i(t) خوبی čak-i
xas-a خوب است čak-a
xas-in خوبیم čak-in
xas-en خوبید čak-in
xas-en خوبند čak-in

جدول شماره(۱۴)صرف امر، بودن (باش،باشید)

کردی اردلانی زبان فارسی کردی سورانی
فعل فعل باش فعل
bu-a باش b-a
bu-en باشید b-in

جدول شماره (۱۵)صرف گذشته ساده بودن

کردی اردلانی زبان فارسی کردی کرمانشاهی
فعل گذشته ساده فعل
bu-m بودم bu-m
bu-y بودی bu-d( en)
bu-Ø بود bu-Ø
bu-yn بودیم bu-men
bu-n بودید bu-n
bu-n بودند bu-n

جدول شماره (۱۶)صرف بودن در زمان گذشته (استمراری)

کردی اردلانی زبان فارسی کردی کرمانشاهی
فعل فعل زمان گذشته استمراری فعل
a-w-m می‌بودم bu-a-m
a-w-i می‌بودی bu-a-y/yd(en)
a-w-Ø می‌بود bu-a-d
a-w-in می‌بودیم bu-a-ym/yd(en)
a-w-n می‌بودید bu-a-yn
a-w-n می‌بودند bu-a-n

در مناطقی از منطقه اردلان فعل a-w-m به صورت زیر صرف می شود. a-bu-m

جدول شماره(۱۷)صرف بودن در زمان گذشته نقلی

کردی اردلانی زبان فارسی کردی سورانی
فعل فعل زمان گذشته نقلی فعل
bu-g-em بوده‌ام bu-m-(a)
bu-g-i بوده‌ای bu-y-(a)
bu-g-a بوده‌است bu-Ø-wa
bu-g-in بوده‌ایم bu-yn-(a)
bu-g-en بوده‌اید bu-n-(a)
bu-g-en بوده‌اند bu-n-(a)

مقایسه فعل اردلانی با سایر لهجه‌های کردی

ErdelanîsoranîKelhûrîKurmancîKirmanckîHewramî Lekî
biçobirobiçobiçeşobilûbiçû
bê bêrwbê! were!bew!were!bê!borêborê
bikabikebikebikebikekerebike/bihe
bixwebixobixwebixobûrebûrebêr/ber
biwînabibînebiwîn bînbibînebivînebiwînebûîn
bêjebilebîjbêjevajewaçe! baçebosh/bêsh
biwaro/biwabibarebiwar barbibarebivarebiwarebiwar
مقایسه ضمیر و فعل لهجه‌های کردی

مهمترین ویژگی لهجه اردلانی شروع فعل‌ها با تک واژه /a/مانند پارسی هخامنشی است.

ErdelanîSoranîKelhûrîKurmancîKirmanckîHewramî
men açemmin/emin deçimmin/mi çim/diçimez diçimez şinaemin/min lû/milû
to aexweytto/eto dexoytû/to/ti xwey/dixweytu dixweyti/tu wenî/wenato/etu/tu werî/morî
aw/o aekat/akatew dekatew/o keyd/dikeyew dikeo/a keno/kenaad kero/mikero
êma azanînême dezanînîme zanîm/dizanîmem dizaninma zanê/zanîmeêma/ême zanim/mizanim
êwa aerêjnin/aerêşninêwe derêjninîwe/yûwe rişnin/dirişninhûn/hingo dirijninşima rişnenêşima/şime rişîd/merişîd
awan aewîninewan debîninewan diwînin/dîninew dibîninê vînenêed wînên/moynên
در کورمانجی بر خلاف فارسی و اردلانی تفاوت دستوری میان حالات فاعلی، مفعولی و مذکر و مؤنث وجود دارد.
فارسیاردلانیکرمانجی
من من (men) فاعلی: ez / مفعولی min
تو تۆ (to) فاعلی: tu /مفعولی: te
او ئه‌و (aw) فاعلی: ew / مفعولی: wî (مذکر), wê (مؤنث)
ما ئێمه(êma) فاعلی: em / مفعولی: me
شما ئێوه (êwa) فاعلی: hûn / مفعولی: we
آن‌ها ئه‌وان (awan) فاعلی: ewan / مفعولی: wan

حروف اضافه در گویش اردلانی

زبان کردی شامل انواعی از حروف اضافه و ترکیبات آن می‌شود که رفتار نحوی پیچیده‌ای دارند. دو عامل در ایجاد این وضعیت تأثیرگذار هستند: عامل اول ساخت تاریخی این دسته از واژگان می‌باشد و این به واسطه عناصری که از دیگر طبقات واژه وام گرفته شده‌است و بر تعدادشان افزوده می‌شود که معمولاً با حروف اضافه اولیه ترکیب شده و حروف اضافه مرکب را می‌سازند. بعضی از این‌ها پس از طی فرایند دستوری تبدیل به حروف اضافه مستقلی می‌شوند.

عامل دوم ظاهر شدن متمم است؛ بعضی حروف اضافه متمم خود را به صورت واژه بست دریافت می‌کنند، همچنین تناوب در صورت متمم باعث می‌شود تا حروف اضافه به صورت تک واژگونه‌هایی نمود یابند. سرانجام بسته به نوع حرف اضافه، متمم‌های واژه بستی لزوماً به حروف اضافه ملحق نشده و به صورت جداگانه ظاهر می‌شوند. برای بررسی این حروف اضافه گویش کردی اردلانی در این‌جا آن‌ها را به دو دسته تقسیم می‌کنیم: از یک سو بر اساس نوع متمم به وندی و غیر وندی تقسیم می‌شوند و از سوی دیگر به محلی و غیر محلی تقسیم می‌شوند.

طبقات حروف اضافه در گویش اردلانی

اولین دسته‌بندی که می‌توان میان حروف اضافه در سورانی (اربیلی و مُکریانی) و اردلانی و سایر گویش‌های کردی مرکزی قایل شد حروف اضافه اولیه و غیر اولیه هستند؛ یعنی ترکیب حروف اضافه اولیه و عنصری واژگانی یا دستوری شدگی دیگر عناصر واژگانی همچون عناصر بنیادی.

حروف اضافه اولیه خود به دو دسته تقسیم می‌شوند: ساده و کامل (Mackenzie, 1961). حروف اضافه اولیه شامل مجموعه ای اولیه از حروف اضافه زبان کردی هستند که مستقیماً از زبان هند و اروپایی مشتق شده‌اند. جدول زیر این مجموعه را نشان می‌دهد:

حروف اضافه اولیه
فارسی انگلیسی
ساده کامل
ba To, with, at
_ Without
bo (bo) For
-a To
la Of, in
_ until
ya To, with, at
latak latak with

گونه ساده تکیه نمی‌گیرد در حالی که گونه کامل تکیه بر است. رابطه این دو گونه از نوع تکواژگونه می‌باشد که بر حسب نمود واژه بستیِ متمم تعیین می‌شوند. حروف اضافه ساده با یک عنصر نحوی ادغام می‌شوند (مانند گروه اسمی یا یک ضمیر مستقل) ولی هرگز با یک واژه بست ترکیب نمی‌شوند:

از سوی دیگر حروف اضافه مطلق متمم واژه بستی می‌گیرند دو حرف اضافه bӗ به معنای (بدونِ) و tâ به معنای (تا) همتای کامل ندارند. حروف اضافه bo و lagal یا latak به معنای (با) که همواره حروف اضافه ساده ای در نظر گرفته می‌شوند نمی‌توانند با متمم واژه بستی ترکیب شوند مگر آنکه از نظر واجی تغییر کنند. به همین دلیل در زمره حروف اضافه کامل قرار می‌گیرند. سرانجام –a به معنای (به) و شکل کامل آن یعنی –e که هر دو واژه بست هستند توزیع محدودی دارند و همواره پس از فعل می‌آیند. حروف اضافه اولیه محتوی معنایی محدودی دارند و عموماً متمم‌های زیر مجموعه فعلی را مشخص می‌کنند اما گاهی موقعیتهای زمانی و مکانی را نیز بیان می‌کنند. گویش اردلانی برای بیان محتوی دقیق تر معنایی یا از حروف اضافه مرکب استفاده می‌کند (ترکیب یک حرف اضافه ساده و عنصری اسمی یا قیدی) یا از حروف اضافه پیرا-وَندی (ترکیبی از حرف اضافه پیش آیند و پس آیند) استفاده می‌کند.

پسوند گ (g) در گویش اردلانی

یکی از ویژگی‌های گویش اردلانی استفاده از پسوند (گ) است که مخصوص ته لهجه سنندجی می‌باشد و قدمت این لهجه را می‌رساند که به زبان پهلوی ساسانی و حتی پارسی باستان می‌رسد که البته در مناطق غیر از شهر سنندج و در روستاها و شهرستان‌های تابعه (g) به (i) تبدیل می‌شود که در لهجه کرمانجی نیز به این شکل است.

پسوند (گ) g در زبان کردی گویشهای اردلانی و کلهری برای معرفه نموندن افراد و اشیا و جاهاست و حالت جمعی آن «گان» و «کان» است. این روش تجمیع در زبان کردی به عنوان بازمانده و میراٍث داری از زبان پهلوی در زبان فارسی هم دیده می‌شود. نمونه‌های آن ،صدگان یعنی صدتایی ها،دهگان یعنی ده‌تایی‌ها، هزارگان یعنی هزارتایی‌ها و یکان یا یک‌گان یعنی یکی ها می باشد که برای نمونه در زبان کردی گویش کلهری یا کرمانشاهی، لباسَگان: یعنی لباس‌ها، ماشینَگان یعنی ماشین‌ها که در گویش اردلانی به صورت لباسَکان یا ماشینَکان تلفظ می‌شود . همچنین این پسوند مفرد «گ» و حالت جمعی اون «گان» از اشکال قدیمی زبان پهلوی است که فقط در دو گویش اردلانی و کرمانشاهی و تا حدودی در زبان بلوچی هم دیده می شود .[14]

  • مثال:

زندگ (زنده) پهلوی پهلوی ساسانی // گویش اردلانی زندیگ (زنیگ) zindig // سُورانی (اربیلی و مُکریانی) (زندو)zindu، // لهجه کرمانجی (زندی) zindi

تشنگ (تشنه) در پهلوی ساسانی // گویش اردلانی ting تینگ // سُورانی (اربیلی و مُکریانی) tinu تینو // لهجه کرمانجی تینی Tînî

خواردگ (خورده) در پهلوی ساسانی // گویش اردلانی خواردگه xwardiga // سُوران (اربیلی و مُکریانی) خواردوه xwardua // لهجه کرمانجی Xwariye

گویش اردلانی (ته لهجه سنندجی) تنها گویش کردی است پسوند (گ)، g باستانی را در زبان پهلوی حفظ کرده‌است.

ErdelanîSoranîKelhûrîKurmancîKirmanckîFarsîMazenderanîPehlevî
kûştigkûştûkûştîkûştîkîştekoştêkûştikûşteg
nusyagnusrawnusyawnivîskî, nivîsandînuştenêvêştê şodêbenivîşti bebûnîbîşteg
birdigbirdûbirdîbirîberdebordêbûrdibûrteg
mirdigmirdûmirdîmirîmerdemordêmûrdimûrteg
kiryagkirawkiryawhatîye kirinkerde, ameya kerdenekerdê şodêhakordi bebûkerteg
zînigzîndûzînezindîganî, candezêndêzêndezîndeg
giziggezûgizîgezî, gezûgezijarogeze-
tînigtînûtînîtînîtêşantêşnêteşnetîşneg
kolani xwarigkolanî xwarûkolani xwarkolana xwar/jêrmehleya ware/cêremehellêyê payînbên mehelli-
kolani jûrigkolanî jûrûkolani jûrkolana jormehleya coremehellêyê balacûwer mehelli-

ارگاتیو در لهجه اردلانی

'دارمستتر و بنونیست نخستین کسانی هستند که به وجود ارگاتیو در بعضی زبان‌های ایرانی پی برده‌اند.'

وجود وجه وصفی فعل متعدی در عبارت‌هایی با فاعل (درحالت غیرفاعلی) و مفعول (در حالت فاعلی) در فارسی باستان، تأییدی برحضور ساخت ارگاتیو (فرم مجهول) در نقش مسند در این زبان است. گایگر در سال ۱۸۹۳ به بررسی ساخت گذشتهٔ مجهول در زبان‌های ایرانی پرداخت و استفادهٔ گستردهٔ ساخت مجهول را در پارسی باستان خاطرنشان کرد. مانند: "ima tya mana kartam" به‌معنای "آن‌چه که کردهٔ من است". او همچنین به وجود این ساخت در پهلوی ساسانی اشاره کرد. متخصصان معتقدند که این ساخت بعدها، اگرچه فرم مجهول اسم حفظ شده، ولی در معنای معلوم به‌کار رفته‌است. پس ارگاتیو یعنی (اسم فاعل در فرم غیر فاعلی از فعل متعدی)

گایگر به کاربرد ارگاتیو در بیشتر زبان‌های ایرانی، ازجمله پشتو، بلوچی، کردی مرکزی (گویش اردلانی) کردی شمالی (کرمانجی)، تالشی، یغنابی، و زبان‌های دیگر، که ساخت ارگتیو را حفظ کرده‌اند اشاره کرد.

ویژگی‌های توصیفی ساخت کُنایی در زبان‌های ایرانی

با توجه ویژگی‌های توصیفی الگوی ارگاتیو در زبان‌های ایرانی جدا از ناهمگنی‌های نشان‌دار دستوری، الگوی کُنایی در زبان‌های ایرانی خود را در دو صورت نشان می‌دهد

۱. مطابقه فعل با مفعول: حضور وند

در دسته‌ای از زبان‌های ایرانی، الگوی کُنایی در زمان گذشته به‌وسیله حالت نمایی کُنایی بر روی فاعل متعدی و حالت فاعلی بر روی مفعول نمایان می‌شود. در این الگو فعل به‌صورت کامل (در مشخصه‌های شخص، شمار و جنس) با مفعول مطابقه می‌کند. نمونه‌های زیر این الگو را در بند متعدی گذشته به ترتیب در کردی شمالی (کُرمانجی)، تاتی کرینی و بلوچی نشان می‌دهند:

کردی شمالی (کُرمانجی)
a. mən tu dit-iح
I.OBL you.NOM saw-1.SG
"من تو را دیدم."
تاتی کرینی
b. amædə mal-ə bəbard-in(d)
Ahmad.OB cattle-PL.NOM took-3.PL
"احمد دامها را برد."
بلوچی
c. ĵinik-a bæčik ĵæt-a
girl-OBL boys.NOM saw-3.PL
"دختر بچه‌ها را دید."
در این دسته، کردی شمالی (کُرمانجی)، بلوچی، تاتی لردی، تاتی کرینی و تا حدودی تاتی کجلی قرار دارند. همانگونه که از نمونه‌های آن پیداست، حالت کُنایی بر روی فاعل متعدی به‌صورت حالت نمای کُنایی (غیرفاعلی) ظاهر می‌شود. مفعول در حالت فاعلی (مستقیم/ بی‌نشان) است. فعل متعدی در مطابقه کامل با مفعول قرار دارد. آنچه از آن تحت عنوان الگوی کُنایی یاد می‌شود، این واقعیت توصیفی است که در بندهای گذشته لازم و متعدی، فاعل لازم و مفعول بند متعدی نسبت به حالت نمایی یا مطابقه رفتار یکسانی دارند. نمونه‌ها زیر رفتار فاعل بند لازم را به ترتیب در زبان‌های کردی شمالی (کُرمانجی)، تاتی کرینی و بلوچی نشان می‌دهند:
کردی شمالی (کُرمانجی)
. a. tu bæ pəlikan čuy-i
went-2.SG you.NOM to stairs went-2.SG
"تو از پله‌ها بالا رفتی."
تاتی کرینی
bamæy-ənd b. gavə
came-3.PL cows.NOM
"گاوها آمدند."
بلوچی
šut-e c. m
we.NOM went-3.PL
"ما رفتیم."
مثال‌های بالا نشان می‌دهند که فاعل بند لازم همانند مفعول بند متعدی دارای حالت فاعلی (بی نشان/ مستقیم) است و همچنین توانایی انگیزش مطابقه را به‌صورت کامل بر روی فعل لازم دارد. الگوی کُنایی در این دسته از زبان‌ها بخش اول تعمیم را بدین مضمون نمایان می‌سازد که در صورت حضور وند مطابقه (شناسه) فعل با مفعول، فاعل کُنایی نمی‌تواند به‌وسیله واژه‌بست مضاعف‌سازی شود بلکه حالت کُنایی به‌وسیله حالت نمای کُنایی بر روی فاعل متجلی است. در زیربخش بعد به توصیف بخش دوم تعمیم پرداخته می‌شود.

۲. عدم مطابقه فعل با مفعول: حضور واژه‌بست

نظام کُنایی در دسته‌ای دیگر از زبان‌های ایرانی همچون دشتی، لارستانی، کردی مرکزی (اردلانی)، تاتی دروی، تاتی کهلی و تاتی گیلوانی صورتی متفاوت دارد. بخش دوم تعمیم ناظر بر این الگو است. نمونه‌های زیر بند متعدی گذشته را، به ترتیب، در دشتی، کردی میانی (اردلانی) و لارستانی نشان می‌دهد:

دشتی
۶). a. Mæryæm ketaba=š xer-Ø
Maryam books=CL.3.SG.OBL bough-3.SG
"مریم کتابها را خرید."
کردی مرکزی (اردلانی)
b. kurækɑn to=yan di-Ø
children you=CL.3.PL.OBL saw-3.SG
"بچه‌ها تو را دیدند."
لارستانی
em to oš=bord
he you CL.2.SG.OBL=took.3.SG
"او تو را برد."

در این الگو، فاعل بند متعدی در حالت بی‌نشان قرار دارد و هیچگونه تمایز ساختواژی را نشان نمی‌دهد. این فاعل به‌صورت اجباری با یک واژه‌بست غیرفاعلی مضاعف‌سازی می‌شود که در غالب موارد مفعول را به عنوان میزبان ساختواژی خود انتخاب می‌کند (در خصوص توزیع و میزبان گزینی واژه‌بست‌ها در ساخت کُنایی ر.ک. به کریمی، ۲۰۱۰). مفعول در این الگو در حالت فاعلی (بی‌نشان) قرار دارد اما چنانچه از مثال‌ها پیداست با فعل وارد مطابقه نمی‌شود. به بیانی دیگر، آنجا که فاعل متعدی به‌وسیله واژه‌بست غیرفاعلی مضاعف سازی می‌شود، فعل با مفعول مطابقه نمی‌کند بلکه همیشه دارای شناسه پیش‌فرض (سوم شخص مفرد) است. البته باید خاطرنشان کرد که این صورت دستوری هنوز ویژگی‌های ساخت کُنایی را دارد بدین مضمون که مفعول بند متعدی و فاعل بند لازم دارای رفتار مشابه هستند و این شباهت رفتاری در حالت فاعلی (بی‌نشان) بر روی این دو گروه اسمی هویداست. در طرفی دیگر، فاعل بند متعدی با مظاعف شدن توسط واژه بست غیرفاعلی خود را از آن دو متمایز می‌کند. اگر به قرابت جغرافیایی این زبان‌ها نگریسته شود این نکته محرز می‌گردد که تنوع در الگوی کُنایی از نوع خُرد است

نتیجه‌گیری

در این مورد، به بررسی نظری دو الگوی غالب کُنایی در زبان‌های ایرانی پرداخته شد. در الگوی اول، فاعل بند متعدی دارای حالت نمایی کُنایی/ غیرفاعلی است و فعل متعدی در مطابقه کامل با مفعول است (که توسط وند/ شناسه بر روی فعل تجلی می‌یابد). در الگوی دوم، فاعل بند متعدی توسط یک واژه بست غیرفاعلی مضاعف‌سازی می‌شود و فعل با مفعول مطابقه ندارد. این دو الگو را می‌توان به‌صورت تعمیمی توصیفی این‌گونه بیان کرد که در ساخت‌های کُنایی، واژه بست (مضاعف‌ساز) و وند (مطابقه فعلی) در توزیع تکمیلی هستند. با بدست دادن تحلیلی کمینه‌گرا از ساخت کُنایی در زبان‌های ایرانی، استدلال شد که مطابقه فعل با مفعول در الگوی اول نتیجه تطابق نحوی هسته زمان و مفعول است در حالی‌که نبود مطابقه فعلی در الگوی دوم که گویش اردلانی جز آن است به این سبب است که واژه بست مضاعف‌ساز به‌صورت تداخل ناقص مانع ایجاد تطابق نحوی بین هسته زمان و مفعول می‌گردد. در تحلیل تنوع ساختاری الگوی کُنایی در زبان‌های عمده ایرانی را می‌توان نشانه‌ای از کفایت تبیینی ساز وکارهای مفروض در برنامه کمینه‌گرا قلمداد کرد.[15][16][17][18]

ازجمله مواردی که گویش اردلانی را با گویش سورانی (اربیلی و مُکریانی) در یک گروه قرارنخواهد داد و باید با تردید به آن نگاه کرد ارگاتیو بودن گویش اردلانی سنندج و غیر ارگاتیو بودن گویش سورانی (اربیلی و مکریانی) در محور مهاباد تا اربیل است.

مثال من نان خوردم///

لهجه مُوکریانی: من نانی خواردم. min nani xwardm/

گویش اردلانی: من نانم خوارد. men nanm xward

در این زمینه هم گویش اردلانی و کرمانجی مانند پهلوی ساسانی ارگاتیو می‌باشد.

کورمانجیسُورانیاردلانیفارسی
Min tu dîtîMin to dîtim men tomMan to (ra) dîdam

* زمانی که ضمایر نهادپیوسته فعل (شناسه) با آنها مطابقت می‌کند .(رک) ارگاتیو

من آنها را خوردم. .men avanm xwārd

تو آنها را خوردی. . to avano xwārd

او آنها را خورد. .av avani xwārd

ما آنها را خوردیم. .ema avanman xwārd

شما آنها را خوردید. .ewa avantan xwārd

ایشان آنها را خوردند. .awan avanyan xwārd

صرف فعل nûsî در زمان گذشته در لهجه اردلانی

(past stem of the verb is "nûsî". (from

Verb Meaning
نامکه‌م نووسی nâmka-m nûsi I wrote a letter.
نامکه‌ت نووسی nâmka-t nûsi You (sg.) wrote a letter.
نامکهٔ نووسی nâmka-y nûsi She/He/It wrote a letter.
نامکه‌مان نووسی nâmka-mân nûsi We wrote a letter.
نامکه‌تان نووسی nâmka-tân nûsi You (pl.) wrote a letter.
نامکه‌یان نووسی nâmka-yân nûsi They wrote a letter.

یکی دیگر از نشانه‌های اصالت و خالص بودن گویش اردلانی این است که طرز کاربرد شناسه‌ها به‌طور دقیق منطبق با نوع کاربرد شناسه‌ها در پارسی باستان می‌باشد که گاهی شناسه قبل از فعل بکار می‌برند که برای نمونه متن زیر از پارسی باستان می‌باشد.

paruvā xšāyaθiyā yata āha avaišām avā naiy astiy kartam

paruvā قبل از، اردلانی بر له وا، بلوا،barlava,balava

xšāya+θiyā شاه، اردلانی شا sha

yata تا، اردلانی تا، ta

āha، که، اردلانی که، ka

avaišām، آنها، اردلانی اوانیش، avanish

avā آن، اردلانی اوا، ava

نمونه زیر شناسه فعلها در گویش اردلانی است.

naiy astiy kartam نکرده‌اند، اردلانی، نی شیان کرد

ام دی: am di دیدم // ات دی: at di دیدی // او دی: av di دید

امان دی: a man di دیدیم // اتان دی: a tan di دیدید // آشیان دی: a šyan di دیدند

نشانه جمع در گویش اردلانی:

نشانه جمع در گویش اردلانی نشانه جمع در لهجه اردلانی «کان»kan می‌باشد که به واژه‌های مفرد اضافه می‌شود. (اسم+ ه + ک+ ان)

مثال:ان+ک+ ه+ سگ=سگه کان (سگها)

در گویش اردلانی همچنین از پسوندهای یل (yel) و گل (gal) و در مواردی از آن (ان an) به صورت محدود استفاده می‌شود اما در گویش سُورانی (اربیلی و مُکریانی) مانند زبان فارسی از (ان) استفاده می‌کنند در پهلوی ساسانی از نشانه (گان) و در مواردی از نشانه (ان) برای جمع استفاده می‌شد[19]

  • مثال:
  • کور گل (پسران) کوره کان (پسران) کور یل (پسران)

در اردلانی مناله کان (بچه‌ها)

در سُورانی (اربیلی و مُکریانی) مندالان

ضمیرهای پسوندی برای حالت مفرد:

در گویش اردلانی از پسوند/aka/ که پسوند اسم در زبان‌های ایرانی باستان است استفاده می‌شود

فارسی سُورانی و کَلهری اردلانی
قطعی پس‌آوا نامعین معین نامعین معین
am- em- m- ekem- ekêm- akam- akam-
at- et- t- eket- ekêt- akat- akat-
ash- î- y- ekî- ekêy- akaîş- akay-
man- man- man- ekeman- ekêman- akaman- akaman-
tan- tan- tan- eketan- ekêtan- akatan- akatan-
shan- yan- yan- ekeyan- ekêyan- akaişyan- akayan-

نمونه‌هایی برای حالت مفرد ("Kur" در کردی یعنی پسر):

فارسی سُورانی و کَلهری اردلانی
قطعی نامعین معین نامعین معین
Pesaram Kurem Kurekem Kurrekêm Kurakam Kurakam
Pesarat Kuret Kureket Kurekêt Kurakat Kurakat
Pesarash Kurî Kurekî Kurekêy Kurakaîş Kurakay
Pesarman Kurman Kurekman Kurekêman Kurakaman Kurakaman
Pesartan Kurtan Kurektan Kurekêtan Kurakatan Kurakatan
Pesarshan pl. Kuryan Kurekyan Kurekêyan Kurakaişyan Kurakayan

نمونه‌هایی برای حالت جمع:

فارسی سُورانی و کَلهری اردلانی
قطعی نامعین معین نامعین معین
Pesaranam Kuranem Kurekanem Kurekanêm Kurakanem Kurakanêm
Pesaranat Kuranet Kurekanet Kurekanêt Kurakanet Kurakanêt
Pesaranash Kuranî Kurekanî Kurekanêy Kurakanîş Kurakanêy
Pesaranman Kuranman Kurekanman Kurekanêman Kurakanman Kurakanêman
Pesarantan Kurantan Kurekantan Kurekanêtan Kurakantan Kurakanêtan
Pesaranshan pl. Kuranyan Kurekanyan Kurekanêyan Kurakanişyan Kurakanêyan

برخی ویژگی‌های گویش اردلانی سنندجی

همگرایی زبانی بین ایلات و عشایر کرد و زبان مردم هَورامی ساکن در استان و همچنین زبان ادبی و شعری گُورانی که به پارتی اشکانی و زبان‌های شمال غربی نزدیک است در گذشته بین فرهیختگان زبان و ادبیات مکتوب عامه مانند شاهنامه‌های کردی، خورشید و خاور، اسکندر نامه که همگی به گُورانی سروده شده بودند[20] در واقع زبان گورانی بر شیوه مکالمه اردلانی سنندجی تأثیرگذار بوده‌است اما این تاثیر زیاد نبوده است و در حد مبادله و قرض دادن واژگان بین گویش اردلانی و زبان گورانی در طول سالیان دراز بوده است. اما همچنانکه گفته شد در محدوده جغرافیایی نفوذ گویش عمومی سنندجی و فرایندهای واجی لهجهٔ اردلانی در چارچوب نظریهٔ بهینگی تفاوت‌هایی در لحن بیان واژه‌ها دیده می‌شود. به‌طور مثال در بسیاری از روستاهای سنندج و شهرستان‌های استان کردستان "د"و "گ" دارای تلفظ خاصی است و تا بحال هم نشانه ای الفبایی برای بیان اینگونه تلفظ د و گ ایجاد نشده‌است. مولوی شاعر که خود از طایفه جاف بوده‌است این ویژگی ادای د و گ را در اشعارش لحاظ نموده‌است و لذا در تلفظ صحیح اشعار مولوی باید به این نکته توجه داشت. قرابت جغرافیایی لهجه اردلانی با گویشوران گویش‌های جنوبی کردی کَلهری و لَکی، لری و گورانی سبب تأثیر این گویشها نیز به ویژه در نواحی مجاور خود بوده‌است و آن بیشتر در اضافه شدن کسره "ی" در تلفظ برخی واژگان است مانند دویر بجای دور، لویل بجای لول، قویل بجای قول (عمیق) یا "یل" علامت جمع بجای" گل " مانند "کوره یل " بجای "کورگه ل" (پسرها) البته این نوع جمع بستن در زبانهای مرکزی ایران و زبان لری دیده می‌شود کاربرد آن در گویش اردلانی محدود و بسیار کم است؛ بنابراین ریشه شیوه فعلی سنندجی را باید در همگرایی کلامی اقوام و طایفه‌هایی با اصالت هَورامی، ژاورودی، جافی و ایلات موسوم به کرد و نیز کَلهری و لَکی جستجو نمود؛ و حتی ردپایی از اثر کردی شمالی بادینانی نیز وجود دارد؛ که البته این فقط یک نظر شهودی است و این ارتباط ممکن است ریشه در ساختارهای قدیمی تر خود زبان داشته باشد. در این لهجه واژگان متعددی وجود دارد که در سایر لهجه‌های کردی میانی مصطلح نیست. مانند تاسه (تامه زرو، یاد کسی یا چیزی)، مامر (مریشک - مرغ)، هه نگور (تری – انگور)، هاله (غوره)، کتک (گربه-پشیله)، کیف (کوه-کیو)، که نیشک (دختر- کچ)، گه ره ک بوون (ویستن- خواستن)، چه په ل (کثیف-پیس)، له ته ک (له گه ل – با)، رمیان –روخیان (روخان- خراب شدن)، کوچک (سنگ – به رد) و … همچنین افعال در شیوه ته لهجه سنندجی به گه ختم می‌شوند مانند کردگه بجای کردیه، چوگه بجای چووه، رژیاگه بجای رژیایه

همچنین حرف د در وسط واژه در لهجه منطقه اردلان اگر قبل از صدای (ی) یا کسره قرار گرفته باشد یا پس از (د) مصوت قرار گرفته باشد میل به حذف شدن دارد. مانند دیه بجای دیده، گِا با تأکید بر مصوت آخر بجای گدا و مانند (میدان) حرف پس از (د) مصوت است (د) خوانده نمی‌شود و واژه (میان) تلفظ می‌شود. از مهم‌ترین شاخص‌ها خواندن حروف (ت، پ، ک) پس از یک مصوت به ترتیب در زبان پارسیگ ساسانی (د، ب، گ) و در پارتی اشکانی (د، ب، گ) است. در مقابل، (د، ب، گ) پس از مصوت، در زبان پارسیگ ساسانی (ی، و، ی) و در پارتی (ذ δ، ب β، غ γ) خوانده می‌شده‌است.[21][22][23][24]

همچنین در لهجه اردلانی این تمایل وجود دارد که (ن و گ) در واژه ترکیبی تلفظ شود مانند تلفظ (ن و گ) در هنگوین و رنگین و آهنگ که مانند صدای /ŋ/ در زبان آلمانی که در فارسی معادلی به صورت یک حرف برای آن وجود ندارد. این صدا را از تلفظ دو حرف «ن» و «گ» پشت سر هم می‌سازند (مثل دو حرف انتهایی واژه «نهنگ» یا “آهنگ”). صدای /ŋ/ در زبان آلمانی معمولاً به صورت ترکیب حروف “NG” نوشته می‌شود. lang /laŋ که این ویژگی در لهجه اردلانی مانند زبان ژرمنی و اوستا است.

خوشه‌های غیر چاکنایی (حذف پذیر) در لهجه اردلانی شامل[zd]-[mb]-[st]-[nd]-[sd] می‌باشد.

خوشه [st] هست، هس/ماست/ماس

خوشه[zd] دزد، دز نزدیک، نزیک

خوشه[mb]بمبbomb، بمbom

خوشه[nd]دندانdandan ددانdadan

خوشه[sd] در این خوشه پس از حذف (د) به (و) تبدیل می‌شود. مراد(murad) به مراو(murav)

تلفظ د در قه د که نزدیک به قه در سنندج و در اطراف سنندج قه (د) تلفظ د داخل پرانتز خاص حوزه زبانی سنندج است. مانند اصطلاح " قه د قه د دائه رزیام ." برای بیان خجالت کشیدن و پشیمانی از کاری ناپسند.[25]

همچنین در لهجه اردلانی تمایلی به حذف د در آخر اسماء وجود دارد. مانند یه ز (یز) بجای یه زد (یزد) در مثل " یه ز دوره گه ز نزیک " همچنین تبدیل ب به و بسیار وجود دارد. مانند " ئه یان بات" که به " ئه یان وات" تبدیل شده‌است.

در لهجه اردلانی همخوان‌های تیغه ای [d],[t]در پایان یا وسط واژه در دو خوشه همخوانی به عنوان عضو دوم خوشه حذف می‌شود این ویژگی در سُورانی وجود ندارد.

(حذف[d,t]از خوشه های[st],[zd])

یزد، یز // دزد، دز//دست، دس//نزدیک،نزیک

راست، راس// مست، مس//دوست، دوس[26]

حذف[n] یا [d]از خوشه[nd] در لهجه اردلانی به دو شکل است.

۱-در لهجه اردلانی در دو خوشه [nd] هم خوانی به عنوان عضو اول خوشه هستند حذف می‌شوند که این ویژگی با قدمت بیشتر در زبان پارسی هخامنشی بوده‌است. مانند بدک (بنده).

خوشه[nd] دندانdandan / ددانdadan

۲-در لهجه اردلانی هرگاه(d) پس از(n)واحدواجی(n)مشخصه خیشومی خود را را به(d)گسترش می‌دهد و همین امر سبب می‌شود(d)به‌طور کامل با (n)همگون شوددر حالی که این ویژگی در سُورانی وجود ندارد.

dande دنده dani /danig

Zindeg زنده zinig/zine

Mande مانده mani /manig

در گویش اردلانی و زبان‌های کردی در صورتی که بعد از صدای (و) حرف صامت (خ) قرار گرفته باشد (خ) حذف می‌شود که این ویژگی در پارسی هخامنشی بوده‌است. مانند تخم (توم)، دروغ (درو).

سوختنsoxtan، سوتنsotan/ تخمtoxm، توم Tom

روغنroxan، رون Ron/دروغdrox، دروdro

همچنین استفاده محدود از پسوند گل (gal) و (yal) و در مواردی(an) استفاده می‌شود در جمع بستن اسماء که البته گل (gal) مخصوص جمع بستن در گوش سنندجی کامل تلفظ می‌گردد اما در اغلب روستاها گ آن به روش معمول منطقه و گنگ به صورت یل و ئل تلفظ می‌گردد در لهجه کرمانشاهی شامل کَلهری و لَکی و لری بختیاری و تعدادی از زبانهای مرکزی ایران دیده می‌شود که از تأثیرات زبان‌های مرکزی بر گویش اردلانی است. این gal (گل) به‌صورت (یل) yel یا al (ئل) با توجه به محیط جغرافیایی متکلمان تلفظ می‌گردد. این از مشابهت‌های بارز لحن سنندجی و کرمانشاهی و لری بختیاری و زبانهای مرکزی ایران است و در اردلانی علاوه بر gal، از نشانه (کان)(k+an) ,(kan+ صفت یا اسم )برای جمع کردن اسامی استفاده می‌شود که تنها در این لهجه وجود دارد و مربوط به زبان پارسیگ ساسانی می‌باشد که به صورت (gan) در گویش کردی کرمانشاهی نیز استفاده می‌شود. همچنین در گویش کرمانشاهی از پسوند (یل)yal هم برای جمع اسامی مکان و انسان و حیوانات و غیره استفاده می‌شود اما در سایر گویش‌های کردی مرکزی یا سورانی ادات جمع (ان) که مانند زبان فارسی نو است استفاده می شود و به‌طور کلی بیشتر اسامی و واژگان مصطلحی که در لهجه اردلانی سنندجی وجود دارند اما در سایر گویش‌های متعلق به خوشه میانی وجود ندارد اما در خوشه لهجه‌های کردی کرمانشاهی (کَلهری، لَکی ،فَیلی) موجود است.[27][28]

در لهجه اردلانی هم خوانهای انسدادی دو لبی (b) بین دو واکه یا در پایان واژه در صورتی که واکه (مصوت) قبلی پیشین باشد به هم خوان سایشی لب و دندانی (v) تبدیل می‌شود این فرایند در زبان لری و زبان‌های مرکزی ایران دیده می‌شود در حالی که این ویژگی در سُورانی وجود ندارد.

Nabat نبات/ navat نوات

Tabar تبر /tavar تور

Taberiz تبریز/ taveriz توریز

Taban تابان/ tavan تاوان

Shaban شبان (چوپان)/ shuvan شوان

Sabad سبد/ savat سوت

beaban بیابان /beavan بیاوان

هم خوانهای انسدادی دو لبی (b) هرگاه در بافت پایان واژه یا پایان هجا بعد از واکه (مصوت) هسته یا بین دو واکه (مصوت) قرار بگیرد و این ویژگی در سُورانی وجود ندارد.

Xarib غریب xariv

Ab آب av

Xrab خراب xrav

در لهجه اردلانی هم خوانهای گرفته واک دار که به (d، د) و (ž، ژ) و (ت،t) ختم می‌شود و واکه (مصوت) قبل از آنها واکه کشیده‌است هم خوان پایانی آنها حذف می‌شود.

امروژ، امرو / توت، تو

بود، بو / سود، سو

قلب در خوشه دو هم خوانی یا توالی دو هم خوان که هم خوان دوم یک هم خوان روان است.

قفل ghofl قلف gholf

قلب در خوشه دو همخوانی که هم خوان اول غیر تیغه ای و هم خوان دوم تیغه ای باشد.

عکس aks /عسک ask

همچنین در لهجه سُورانی و مُوکریانی بر خلاف گویش اردلانی حروف برخی واژه‌ها از (ف) به (و) تغییر می‌کند.

اردلانی هفت haft / سُورانی (مُکریانی) حوت / فارسی هفت

اردلانی جفت jeft / سُورانی (مُکریانی) جوت / فارسی جفت

اردلانی کفت kaft / سُورانی (مُکریانی) کوت / فارسی افتاد

اردلانی خفت xaft / سُورانی (مُکریانی) خوت / فارسی خوابید

اردلانی نفت naft / سُورانی (مُکریانی) نوت / فارسی نفت

در لهجه اردلانی بر خلاف سُورانی (مُکریانی) در برخی واژه‌ها از حرف (م) به جای (و) استفاده می‌شود یا برعکس در بعضی از واژگان به جای (و) از صامت (م) استفاده می‌شود.

زمستان زمسان «اردلانی» / زوستان سُورانی (مُکریانی)

زبان / زووان «اردلانی» / زمان سُورانی (مُکریانی)

رودخانه / چم «اردلانی» / چوم سُورانی (مُکریانی)

مهمان / میمان «اردلانی» / میوان سُورانی

تفاوت آشکاری نیز بین گویش اردلانی سنندج و روستاهای اطراف سنندج قدیم ودر واقع اطراف قلعه حسن‌آباد (حسن‌آباد، کانیمشکان، دروه نه، مربزان ...) با سایر مناطق شهرستان سنندج وجود دارد. این تفاوت در گفتار را قبلاً به شوخی تفاوت بین شه‌که‌ره سنه یی و زڕه‌سنه یی می‌گفتند. در گویش سنندجی و چند روستای ذکر شده اطراف آن لهجه ای حاکم است که توان نوشتاری آن بیشتر یا اصطلاحاً لفظ قلم است و نوعی تشخص شهری در آن دیده می‌شود. این شیوه محاوره درته لهجه سنندجی امروز به دلیل تأثیر مهاجرت‌ها کم رنگتر شده‌است. تفاوت آشکار آن در تلفظ گ آخر افعال است؛ که در کردی سورانی و مکریانی و هورامی wa (وه) ودر گویش روستاها و شهرهای دیواندره، کامیاران، دهگلان، روانسر، روستاهای مریوان و بیجار، سقز (تیلکو) از پسوند ya (یه) استفاده می‌شود مانند خواردگه بجای ، خواردیه ، رژیاگه بجای ، رژیایه همچنین تفاوت‌های آشکار دیگر آن در تلفظ نکردن گ در گل مخصوص جمع اسماء است. همچنین در روستاهای سنندج بجای ب در بسیار موارد و تلفظ می‌شود مانند ئه م به ر که ئه م وه ر تلفظ می‌گردد. در روستاهای سنندج گ آخر افعال کامل تلفظ نشده و تلفظ آن به وه نزدیک می‌گردد مانند رژیاًگ"ه که گ تلفظی بین د و گ دارد. اخیرا در ضبط ضرب المثل‌ها و اصطلاحات گویش سنندجی اشتباهاتی مشاهده می‌شود. مثلا واژه ناگیرگی غلط بوده و در سنندج ناگیریی تلفظ می‌گردد. یا مثلا گاوه سن (گاوآهن) در سنندج هم هیچوقت گاوه سنگ تلفظ نمی‌گردد. مثلا ضبط مثل "به ده سی دو هه نی هه ل ناگیرگی" غلط است و ناگیریی درست است یا در جای دیگری نوشته‌اند "درگای شار ئه وسگی …" که ئا وسیی درست است و ئه وه سگی مجعول است. تفاوت‌های دیگری نیز وجود دارد در شهر سنندج مثلاً بجای ئیره (اینجا) ئه گره گفته می‌شد که امروزه کمتر شنیده می‌شود؛ بنابراین گفته شد که لحن ایلات و عشایر موسوم به کرد و به ویژه جاف‌ها با لهجه اردلانی علیرغم سنخیت ساختاری دارای تفاوت‌هایی است. این تفاوت‌ها در تلفظ گ و د در وسط واژه‌ها و گ در آخر افعال است که در لحن غیر شهری به‌صورت صدایی گنگ برآمده از کام است.[29]

بنظر می‌رسد که شیوه گفتاری لهجه‌ها در دورانی طولانی دارای معیاری نوشتاری بوده که در حد فاصل لهجه‌های کَلهری، لَکی، هَورامی و جافی و اردلانی قرار داشته‌است؛ و مردم موسوم به گُوران با آن لهجه معیار صحبت نمی‌کرده‌اند بلکه همانند امروز دارای گویش‌های متعدد بوده‌اند. اما گُورانی معیار زبان نیایش، شعر و آواز گروه‌های وسیعی از مردم غرب ایران شامل کردها و لرها بوده و شاید با پهلوی زمان ساسانی دارای پیوند بوده‌است. در استان کرمانشاه امروزه به اشتباه گُوران و آیین اهل حق یا یارسان مترادف گرفته می‌شود که این صحیح نیست؛ و بروز یارسان بسیار جدیدتر از گُوران است. به‌طور خلاصه خوشه متنوع لهجه میانی کردی که اردلانی شعبه ای از آنست از حدود چهارصد سال قبل و در داخل امارت محلی اردلان و پس از ایجاد رونق اقتصادی و امنیت نسبی در حوزه فعلی گویشوران این لهجه به مرور لهجه‌های شمالی و جنوبی کردی را پس رانده و به عنوان لهجه ای معیار و با نام سربرآورده است.[30]

لطافت و نرمی لهجه اردلانی

نمونه هائی از اصطلاحات و امثال و حکم خاص منطقه سنندج را ارائه می‌نمایم که در عین سادگی بسیار زیبا، گویا، و از نظر فرم زبانی نیز اصیل و سالم می‌باشند.

به‌رم که‌نه‌و پشتم که‌نه‌ڵان - بوێ ئه‌چه‌لێ - پرسیان له قنڵاشک مه‌نزڵت کوێنه‌س وتی با ئه‌زانێ—پڕکێشی ناکات - پێشهٔ پرتووکیاگه - په‌رمیاگم پیا - په‌شوکیاگه - تا ئه‌یژێ هاڵه هه‌نگوور پێ ئه‌گه‌ێ - تروشکه له خوهٔ دوو شکه - ته‌ک ئاو گه‌نیاگه هه‌ڵ ئه‌کات - تا ڕیوی قه‌واڵهٔ خوهٔ خوه‌ند که‌وڵیان کرد - ته‌ڕه هه‌سه هه‌ر ئه‌مه‌سه - ته‌ڵ کریاگه - به که‌ر ناوێرێ به کوپان شێره - چما ئه‌یژی عیسی گرتیه‌و مووسا خانییه - چه هه‌ڕگێ بنیشم - حاشا له‌و قه‌وره مڕومشتی تیا نیه—خاسی که و بیه ده‌م ئاوه‌و – خاڵو زیااخان زیایهٔ خوه‌ت بو خوه‌ت سه‌ر وه سه‌ر ده‌ربێ – چێو هه‌ڵگره سه‌گ دز دیاره - چاوه چاو ئه‌کات – چنگه کڕێ ئه‌کات – به دوسم دوسم کای کرده پوسم – به دوعای کتک باران ناوارێ – به کشێ هات و به فشێ چوو – ترسیاگ لێ ڕه‌سیاگ – تا خان بڕازێ له‌شکه‌ر ئه‌ترازێ—و خوشبختانه چندین هزار از این ساختارهای سالم زبانی را می‌توان ارائه کرد.[31]

مقایسه و ارتباط لهجه اردلانی با پارسی باستان Old Persian

گرچه پارسی باستان زبانی مربوط به ۲۵۰۰ سال قبل می‌باشد اما حجم وسیع واژگان هخامنشی که هنوز در گویش اردلانی باقی مانده‌است و در سایر گویش‌های کردی و حتی زبان فارسی امروزی نیز وجود ندارد گویش اردلانی نزدیکی زیادی به زبان هخامنشی دارد، مهم‌ترین ویژگی زبان پارسی هخامنشی مانند لهجه اردلانی شروع فعل با تک واژه /a/ می‌باشد که فقط مختص گویش اردلانی است.[32]

zūrakara āham naiy adam naimaiy taumā upariy arštām upariyāyam

zūra+kara زورگر، فریبکار، اردلانی زورکار zurkar

ā+ham، بودن هستن، در اردلانی ham هم (āham naiy)نیستم

adam، من، کردی (من، ام، امن)am,ضمیر اول شخص، در کرمانجیezو پهلوی اشکانی az، اوستا، ازم azem

na+imaiy نه ما، در اردلانی، نه ایما na ima

taumā تخم، نژاد، خاندان در اردلانی توم و توو به معنی نژاد و تخم tum

upariy دوری و بالاتر، در اردلانی، اوپریupary

arštām راستی، حقیقت، در اردلانی راستن، lراسن

upariy+āyam رفتار کردن، احترام گذاشتن، در اردلانی، دمو پیریdam uperiy، پیری

𐎱𐎫𐎡𐎱𐎹𐎢𐎺𐎠 𐏐 𐎶𐎼𐎫[𐎡𐎹 𐏐 𐏃𐎹 𐏐 𐎭𐎼𐎢]𐎩𐎴 𐏐 𐎠𐏃𐎫𐎡𐎹 𐏐 𐎠𐎺𐎶 𐏐 𐎢𐎳𐎼𐏁𐎫𐎶 𐏐 𐎱𐎼𐎿𐎠 𐏐 𐎹/𐎮𐎡𐎹[33]

p-t-i-p-y-u-v-a : m-r-t-[i-y : h-y : d-r-u]-j-n: a-h-t-i-y : a-v-m : u-f-r-š-t-m : p-r-s-a : y-/di-i-y

patipayauvā: martiya: hya: draujana: ahatiy: avam: ufraštam: parsā: yadiy

pati+payauvā محافظت از بدی و خطر، گویش اردلانی (بی یوا بی)beva be دور از بلا و مصیبت

martiya مرد، اردلانی مرد mard

hya، که، در اردلانی کهka

draujana دروغگو، اردلانی دروزنه druzena

a+ha(n)tiy هستند، اردلانی، هن han، هیه

ava+m آن، اردلانی، اوه، اوان avan

ufraštam parsā yadiy مورد پرس و جو، مجازات اردلانی او فره شیان لی پرسیا ua frišean persya

از ویژگی زبان هخامنشی حذف صامت n قبل از d یاt می‌باشد.[34]

Line: 32 𐏐 𐎴𐎡𐎹 𐏐 𐎠𐏀𐎭𐎠 𐏐 𐎠𐎲𐎺 𐏐 𐎫𐎹 𐏐 𐎲𐎼𐎮𐎡𐎹 𐏐 𐎠𐎺𐎩𐎫 𐏐 𐎱𐎿𐎠𐎺 𐏐 𐎣𐎲𐎢𐎪𐎡𐎹 𐏐 𐎸𐎢𐎭𐎼𐎠𐎹𐎶

: n-i-y: a-z-d-a: a-b-v: t-y: b-r-di-i-y: a-v-j-t: p-s-a-v: k-b-u-ji-i-y: mu-u-d-r-a-y-m

: naiy: azdā: abava: tya: Bardiya: avajata: pasāva: Kabūjiya: Mudrāyam

naiy az(n)dā ندانستن، نفهمیدن، در اردلانی (نی ازانی) nay azania

عیلامی یا خوزی turna و dona به معنی دانستن، دانا

avaمی‌شود، اردلانی، بوآ، اوی، ابی،abi,beva

ava+ja(n)ta، کشتن، در اردلانی جنین، انجن، اجن، اجنی به معنی کشتن و بریدن و زخمی‌کردنajene

همچنین از واژه akuženبه معنی کشتن استفاده می‌شود

pas+āva پس از آن، پاشان pashan

Bardiya بردیا، مصرMudrāyam,کمبوجیهKabūjiya

ašiyava yaθā Kabūjiya Mudrāyam ašiyava pasāva kāra arika abava

ašiy+ava می‌رود اردلانی اچیتوا، اچی achitava

yaθā وقتی که، هنگامی، , کاتی kati (دگرگونی yبه kوθبهt) در کرمانجیgava (دگرگونی y به g و θ به v)

Kabūjiyaکمبوجیه، مصر Mudrāyam

n)a+rika)نافرمان نامنظم، اردلانی ناریک، نامیزان

ab+ava می‌شود، اردلانی، ابی ابن، بوآ، beva,abi,aben

Line: 44 𐏐 𐎠𐎢𐎼𐎶𐏀𐎭𐎠𐏃 𐏐 [𐎼]𐎥𐎶 𐏐 [𐎺]𐎼𐎮𐎡𐎹𐎡𐎹 𐏐 𐎹𐎰𐎠 𐏐 𐎡𐎶 𐏐 𐏃𐏁𐎡𐎹𐎶 𐏐 𐎴𐎡𐎹 𐏐 𐎯𐎢𐎽𐎢/𐎧𐎫𐎶

 : a-u-r-m-z-d-a-h : [r]-g-m : [v]-r-di-i-y-i-y: y-ϑ-a : i-m : h-š-i-y-m : n-i-y : du-u-ru-u-/x-t-m

: Auramazdāha: ragam: vardaiyaiy: yaϑā: ima: hašiyam : naiy: duruxtam

Aura+maz(n)dāha اهورا، هور، خور به معنی خدا و مزدا به معنی بزرگ،

ragam سرعت عجله، در اردلانی، راکه راکان،rakan,raka

vartaiyaiy چرخش برگشتن، اردلانی، گرایه،garaiy) ورگریای، گریایvargaryai

yaθā وقتی که، kata کات، در کرمانجی گاوا gava

ima این اردلانی ama,ema

hašiyam naiy، درست خوب hašiya در اردلانی xasiya خاسیه، تبدیل و دگرگونی hبهxو تبدیلš به s به سورانی (چاک،chak)، زبان تاتی (چوک chok)

naiy نهhašiyam naiy درست نیست، خوب نیست

duruxtam دروغ گفتن اردلانی درو وتن druvten

agarbāyatā pasāva Kabūjiya uvāmaršiyuš amariyatā

agar+bāyatā گرفتن در اردلانی ایگریت،aegrit

pas+āvaپس از آن، پاشان pašan

Kabūjiya کمبوجیه

uv+āmaršiy+uš مردن به دست خودش، امری ameri مردن، خویشuš

amariyatāمی‌میرد، در اردلانی امریت amrit

dauštā biyā utātaiy taumā vasiy biyā utā dargam jīvā

dauštā دوست اردلانی دوسا، دوست dusa

biyā باشد اردلانی بیت، بی bit

utā+taiy شما ضمیر دوم شخص اردلانی ایوا

taumā تخم نژاد اردلانی توم توو tum

vasiy همه، در اردلانی گشت،gišt گشتی،gištiy، در هورامی vis ویس، به سورانیhamu همو، gištiy از دگرگونیs به šو v به g

ویس –ویس پا: در پارسی باستان به معنی «همه» است. در اردلانی «gişt» به معنی «همه» است. v «و» در پارسی باستان و پهلوی ساسانی بسیاری از واژه‌ها تبدیل به g «گ» شده‌است. مثلاً «وراز» در اوستا و پهلوی تبدیل به گراز شده‌است یا «ویشتاسپ» تبدیل به «گشتاسپ» شده‌است. در گویش‌های شمال غربی مانند زازاکی تاتی و هورامی حرف (و) تغییری آوایی صورت نمی‌گیرد

utā (و) حروف ربط، اردلانی و (ua , (u

dargam دراز اردلانی دریژه deriža

jīvā زندگی اردلانی ژیوا، ژین živ, žina

Line: 22 𐏐 𐎠𐎲𐎼𐎶 (𐏐) 𐏃𐎹 𐏐𐎠𐎼𐎡𐎣 𐏐 𐎠𐏃 𐏐 𐎠𐎺𐎶 𐏐 𐎢𐎳𐎼𐎿𐎫𐎶 𐏐 𐎠𐎱𐎼𐎿𐎶 𐏐 𐎺𐏁𐎴[𐎠] 𐏐 𐎠𐎢𐎼𐎶𐏀𐎭𐎠/𐏃

 : a-b-r-m (:) h-y : a-r-i-k : a-h : a-v-m : u-f-r-s-t-m : a-p-r-s-m : v-š-n-[a] : a-u-r-m-z-d-a-/h

: abaram: hya: arika: āha: avam: ufrastam: aparsam: vašnā: Auramazdāha

abaram دادن، پاداش دادن اردلانی ابه، برو، aba, baru

n)arika)نافرمان، بی وفا اردلانی ناریک، نامیزان narik

ava+m آن، اردلانی، اوا ava

ufrastam: aparsamپرس و جو و مجازات، اردلانی اوفرشیان اپرسیا ufraišyan apersia

vašnā رضایت، وش در گویش اردلانی (بش) معادل واژه بختbaxt در اوستا و کرمانجی، وشنا اهورا مزدا به اردلانی (بش خوا) اشاره به قضا و قدر، بش bash در گویش اردلانی به معنای قسمت و سهم نیز می‌باشد. (بش خورا، بش خوا، قوروان بشت بم)

فره ایزدی و مسئله اختیاربا توجه به اعتقاد به فرّه کیانی (فره شاهی) که پادشاهی را برای برخی از افراد به ارمغان می‌آورد، مسئله اختیار و قضا و قدر الهی بررسی شدنی است. در کتیبه‌های پارسی باستان، پنجاه واژه وشنا(vašna) در معنای» اراده «به کار رفته‌است و در همه آنها به اراده اهورامزدا اشاره می‌شود. داریوش شاه چندین بار تأ کید می کندکه به اراده اهورامزدا، شاه است و هرچه می‌کند به لطف اوست، اما جکسون (Jackson)این مسئله را نشان دهنده باور سخت پارسیان به وابستگی شدید آنان به اراده می‌داند. نشانی از تقدیر وزروان باوری (اندیشه یا آیینی دربردارنده اعتقاد به جبر)

جایگاه اختیار و جبر (زروان باوری) در نگرش ایرانیان باستان صورت مفعولی بخت(baxta)در اوستا، در معنای بی‌اراده به کار می‌رود که از(bhag)آریایی؛ یعنی اختصاص دادن و مختص بودن (هندی باستان :bhajati» تقسیم کردن «،bhakta» قسمت کردن آمده و در قالب نامی خنثیبه معنا ی سرنوشت تخصیص دادهشده یا تقدیر حکم شده به کار رفته‌است.

۲اهورامزداAura+maz(n)dāha اهورا مزدا (خدا)

Line: 10 𐏐 𐎧𐏁𐎠𐎹𐎰𐎡𐎹𐎠 𐏐 𐎠𐏃 𐏐 𐎠𐎭𐎶 𐏐 𐎴𐎺𐎶 𐏐 𐏒𐏒𐏒𐏒𐏑 𐏐 𐎯𐎢𐎻𐎡𐎫𐎠𐎱𐎼𐎴𐎶 [𐏐 𐎺𐎹𐎶 𐏐] 𐎧𐏁𐎠𐎹𐎰𐎡/𐎹𐎠

 : x-š-a-y-ϑ-i-y-a : a-h : a-d-m : n-v-m : 2-2-2-2-1 : du-u-vi-i-t-a-p-r-n-m [: v-y-m :] x-š-a-y-ϑ-i-/y-a

: xšāyaϑiyā: āha: adam: navama: 9 :duvitāparanam: vayam: xšāyaϑiyā

xšāya+ϑiyā شاه، اردلانی شا

adam ضمیر من، کردی مرکزی (ام، امن، من am) پهلوی اشکانی az، کرمانجی ez، اوستا azem

nava+ma نهم، در اردلانی، نوا، نو noa

duvi(n)tā+paranam دربارهٔ معنی این واژه دو نظر متفاوت وجود دارد که البته نظر دوم درست به نظر می‌رسد.

۱- به معنی دو تا بال، در pariyana به معنی بال،duvi(n)tā به اردلانی دوانهduvana(دو تا)

2-duvitāparanam به معنی (از اول) در اردلانی دوا و برن به معنی اول تا آخر، paranam برن، به معنی اول جلو duvitā دوایت، دوا به معنی عقب، پشت سر، دنبال، آخردر زبانهای شمال غربی مانند هورامی، لکی، تاتی به صورت دما، دوما، در فارسی نو دنبال (دمبال)

vayamشدن رسیدن، اردلانی، بم بیوم، گین bevem,gayen,bem

جدول شماره ۱: مقایسه لغوی گویش اردلانی با زبان هخامنشی

واژه پارسی هخامنشی در اردلانی آوانویسی فارسی
ϑātiy وتی، گوتی Vetiya,gutiya می‌گوید
didā دیا dia دید
dahy+āuš زوی، سرزوی Zavi سرزمین، کشور
frā+bara فرا به، فرابرو frabaru دادن، بردن
avaina اوینی aveni می‌بیند
azdā ازانی azani دانستن
akun+avam اکن akan انجام می‌دهند
gastā گز، گس gez شر، آسیب، حیله
viyakanam بی خن

اکنن

اخن

bixan

axan

akanen

از بین بردن، سرنگون کردن
aniyašca هینا، هینش hina

hinesh

دیگر، دیگری
nīšādayam دانشین danishin نشستن
ajanam اجن، جنین ajnen بریدن کشتن، زدن
nīštāya نیشتیا nishteya نشسته
θardam سردم sardam به معنی سال، در کردی به معنی زمان
hauv او au او
kaufa کیف kifa کوه

جدول شماره ۲: مقایسه لغوی گویش اردلانی با زبان هخامنشی

واژه پارسی هخامنشی در اردلانی آوانویسی فارسی
skauθ+iš شکت šakat ضعیف، خسته
šiyā+ta شایی šaiy شادی
avaθā اوسا avsa پس، به این ترتیب، آنگاه
θuvām ایوا ewa شما، ضمیر
adam ام، امن، من am من، ضمیر
xšnāsāhy شناس

اشناسی

šnase شناس، شناخت
kāsaka کوچک Kochek سنگ
kapautaka کئو، کئوگ Kau کبود، آبی
hašiya خاسه Xasa درست، راستی
hainā قینه، کینه qina,kina دشمنی
hạzānam زووان zuvan زبان
ima امه ama این
tigrā تیژ Tez تیز
aθanga سنگ saŋ سنگ
hamarana امرنی aemarni جنگ، نبرد کشتن
pariyana پیری، دمو پیری Periy رفتار، احترام

ارتباط گویش اردلانی با زبان اوستایی[35]

در گویش اردلانی علاوه بر نزدیکی با زبان پارسی باستان دارد بعضی از واژه‌های زبان اوستایی در پارسی باستان هم دیده می‌شود. وجود واژه‌های اوستایی در گویش اردلانی به دلیل زرتشتی بودن اهالی منطقه در قبل اسلام می‌باشد البته بسیاری از واژگان اوستا و پارسی باستان مشترک هستند و با هم تفاوت‌های دارند. کتاب اوستا اولین بار در دوره هخامنشیان تدوین شد که به اوستا قدیمی و دومین بار در دوره اشکانیان تدوین شد لذا دوقسمت اوستا تفاوت‌های از لحاظ لغوی دارد و در اوستای دوره اشکانی لغات زیادی از زبان اشکانی وارد اوستا شده‌است. از بررسی زبان اوستا می‌توان گفت فارسی جدید تأثیر فراوانی از آن گرفته‌است. مهم‌ترین تأثیر زبان اوستایی در گویش اردلانی صامت ژ ž است.

زبان اوستا در کل ۳۷ همخوان و ۱۶ واکه دارد. شیوهٔ لاتین‌نویسی حروف به صورت «هوفمان» (Hoffmann) از سال ۱۹۹۶ میلادی است.

واج ترانویسی نام یونیکد
𐬀 a AVESTAN LETTER A
𐬁 ā AVESTAN LETTER AA
𐬂 å AVESTAN LETTER AO
𐬃 ā̊ AVESTAN LETTER AAO
𐬄 ą AVESTAN LETTER AN
𐬅 ą̇ AVESTAN LETTER AAN
𐬆 ə AVESTAN LETTER AE
𐬇 ə̄ AVESTAN LETTER AEE
𐬈 e AVESTAN LETTER E
𐬉 ē AVESTAN LETTER EE
𐬊 o AVESTAN LETTER O
𐬋 ō AVESTAN LETTER OO
𐬌 i AVESTAN LETTER I
𐬍 ī AVESTAN LETTER II
𐬎 u AVESTAN LETTER U
𐬏 ū AVESTAN LETTER UU
𐬐 k AVESTAN LETTER KE
𐬑 x AVESTAN LETTER XE
𐬒 AVESTAN LETTER XYE
𐬓 AVESTAN LETTER XVE
𐬔 g AVESTAN LETTER GE
𐬕 ġ AVESTAN LETTER GGE
𐬖 γ AVESTAN LETTER GHE
𐬗 c AVESTAN LETTER CE
𐬘 j AVESTAN LETTER JE
𐬙 t AVESTAN LETTER TE
𐬚 ϑ AVESTAN LETTER THE
𐬛 d AVESTAN LETTER DE
𐬜 δ AVESTAN LETTER DHE
𐬝 AVESTAN LETTER TTE
𐬞 p AVESTAN LETTER PE
𐬟 f AVESTAN LETTER FE
𐬠 b AVESTAN LETTER BE
𐬡 β AVESTAN LETTER BHE
𐬢 ŋ AVESTAN LETTER NGE
𐬣 ŋ́ AVESTAN LETTER NGYE
𐬤 ŋʷ AVESTAN LETTER NGVE
𐬥 n AVESTAN LETTER NE
𐬦 ń AVESTAN LETTER NYE
𐬧 AVESTAN LETTER NNE
𐬨 m AVESTAN LETTER ME
𐬩 AVESTAN LETTER HME
𐬪 AVESTAN LETTER YYE
𐬫 y AVESTAN LETTER YE
𐬬 v AVESTAN LETTER VE
𐬭 r AVESTAN LETTER RE
𐬮 l AVESTAN LETTER LE
𐬯 s AVESTAN LETTER SE
𐬰 z AVESTAN LETTER ZE
𐬱 š AVESTAN LETTER SHE
𐬲 ž AVESTAN LETTER ZHE
𐬳 š́ AVESTAN LETTER SHYE
𐬴 ṣ̌ AVESTAN LETTER SSHE
𐬵 h AVESTAN LETTER HE

[36]Younger Avesta

- āsu-aspīm daδāiti Miθrō yō vouru-gaoyaoitiš yōi miθrəm nōiṯ aiβi-družinti razištəm pantąm daδāiti ātarš mazdå ahurahe yōi miθrəm nōiṯ aiβi-družinti ašaonąm vaŋuhīš sūrå spəntå fravašayō daδāiti āsnąm frazaintīm yōi miθrəm nōiṯ

āsu-aspīm اسب سواری، اردلانی اسپ asp

aiβi-družinti دروغگو، اردلانی دروزنdruzen

razištəm راستی، اردلانی راس، راستras

gaoyaoitiš گاو، اردلانی گا ga

vouru گسترده، بزرگ، در اردلانی گورا gura

ātarš آتش، اردلانی آگر،ager، آیر ayer از ریشهatar تبدیل tبهy در پهلوی ساسانی اگر پس صامت d مصوت باشد (ی) خوانده می‌شود

daδāiti دادن، اردلانی دا da

sūrå قوی قدرتمند، اردلانی zur زور زوردار

vaŋuhīš خوب اردلانی باش، اورامی وه ش

- mərəncaite vīspąm daiŋ́haom mairyō miθrō-druxš Spitama yaθa satəm kayaδanąm avavaṯ ašava-jaciṯ miθrəm mā janyå Spitama mā yim drvataṯ pərəsåŋhe mā yim xvādaēnāṯ ašaonaṯ vayå zī asti miθrō drvataēca ašaonaēca

vīspąm همه، اردلانی گشت vis/višt/gišt تبدیل و دگرگونی vبهg

ویس –ویس پا: در پارسی باستان و اوستا به معنی «همه» است. در اردلانی «gišt» به معنی «همه» است. v «و» در پارسی باستان، اوستا و پهلوی بسیاری از واژه‌ها تبدیل به g «گ» شده‌است. مثلاً «وراز» در اوستا و پهلوی تبدیل به گراز یا براز شده‌است یا «ویشتاسپ» تبدیل به «گشتاسپ» شده‌است.

kayaδanąm اعمال بد، اردلانی قیزن، قیزه ونqezin

janyå کشتن، اردلانی جنیا، اجنی، کشتن و تکه‌تکه کردن و بریدن،jenya

aša+onaṯراستی و درستی خاسن، خاس xasiya و haši+yam در پارسی باستان که xasiyaدر اردلانی مانند زبان پارسی باستان و زبان اوستا است، درست خوب hašiya در اردلانی xasiya تبدیل و دگرگونی hبهxو تبدیلš به s

asti است، اردلانی هس has

drvataēca دروغ گفتن اردلانی درو ایژی،druezi

avavaṯخیلی، این اندازه، این مقدار، اردلانی آونهauna

Old Avestan[37]

aṯ tā vaxšyā išəntō yā mazdāθā hyaṯ-cīṯ vīdušē staotā-cā ahurāi yesnyā-cā vaŋhə̄uš manaŋhō humązdrā ašā ye-cā yā raocə̄bīs darəsatā urvāzā

yā چه اردلانی چه cha

vaxšyāمی‌گوید اعلام می‌کند، بیژی، در گویش کرمانشاهی و لکی بوشی

išəntō تلاش کردن رسیدن، اچینو achno

mazdāθā مزن به معنای بزرگ در لهجه‌های سورانی و کرمانجی

hyaṯ-cīṯ هنگامی که، بنابراین، کات kat در سورانی

yesnyā ستایش، اردلانی یاد yad به معنی ستایش و پرستش

manaŋhō ماه، در اردلانیmang مانگ، که در این مورد به اوستا نزدیک است، در بلوچی و کرمانجی ماه و در پارسی باستان ماهیا، تلفظ ngدر لهجه اردلانی مانند اوستا و زبان‌های ژرمنی و اروپای شمالی به صورت ŋ می‌باشد

ašā راستی، درستی اردلانی xasiya خاسیه

raocə̄bīs روشن، روچن در هورامی اردلانی روشن

da+rəsatāزیبا، قشنگ، اردلانی رازیا، دی رازنتrazand رازاندوه

جدول شماره ۱ مقایسه لغوی اوستا با گویش اردلانی[38][39]

واژه اوستایی در اردلانی آوانویسی فارسی
ayə

ayəm

امه ama این، در لهجه کرمانشاهی و لکی آیه،eya
xvafna خفتنا Xftna خواب، رؤیا
aθa اوسا awsa آنگاه، به این ترتیب، سپس
aθra اولا، اورا awla,awra آنجا
ana هین hen دیگر، دیگری
ayah آسن asen آهن
vacah وشه، ویژ vsha واژه، کلمه، سخن
ava اوا ava این، که
avar خوار -xwar پایین
avant آونه awna ، مقدار خیلی، آنقدر
jan جنین Jeni کشتن و بریدن
bu بو bu شدن
anya هینه hena دیگر
ərəš راس ras راست، درست
aspa اسپ asap اسب
aša

haiθya

خاسه

خاسیه

xasa

Xasya

راستی، درستی، خوبی

دگرگونی h بهx، در گویش سورانی (چاک،chak)، زبان تاتی (چوک chok)

جدول شماره۲[40]

واژه اوستا در اردلانی آوانویسی فارسی
azəm ام، من ,men ,am من، ضمیر، کرمانجی،ez
āsu آزو، زو، زوکه azu

zuka

سریع
ātar آیر، آگر ayer

ager

آذر، آتش زازاکی،adar
tvə̄m ایوا ewa شما، ضمیر
vaxš وچ vech رشد، جوانه زدن
uta او au حرف ربط و
kainya کنیشک Kanishk دختر، هورامی کناچی
kadā کات kat وقتی
kayaδa قیز، قیزن qeza اعمال بد و زشت
vas بیزه

خواز

biza

Xwaz

خواست و آرزو، میل (دوران بارداری زن)، در زبان سوارنی (ویست)
raod رویه roia رشد، جوانه
hvar خور Xwr خورشید
gairi کیف Kif کوه، در بلوچی و کرمانجی گری به معنای کوه و تپه
gaya ژیان، گیان giyan

žiyan

زندگی، لهجه اردلانی گیان، *سورانی ژیان
gao گا، مانگا ga گاو
gəuša گویچکا gauechka گوش
  • واژه ژیان در لهجه اردلانی وجود ندارد، و مربوط به گویش سورانی است.
  • جدول شماره ۳
واژه اوستایی در اردلانی آوانویسی فارسی
jə̄naya ژن žen زن
tvə̄m

θwa

ایوا ewa شما، ضمیر
دا da دادن
darəga دریژ drež دراز، طولانی
darəsata دی رازن derazen زیبا برای دیدن
dugədar کنیشک kanishk دختر، دوتdot در کلهری، کرمانجی، لکی*بلوچی دهتر
parā بر له barla قبل از
parā پر، اوپر par جای دور
pouru فرا fra, per بسیار، زیاد
pərəs پرس Pers پرسیدن
paθana پانه Pana پهن، بزرگ
manah مانگ Mang ماه
pairi پالی Pale دور اطراف
cašman چاو chaw چشم، در هورامی و لکی چم
barəz برز barz بلند، کرمانجی bilnd
maēγa مژ Mež،hawr مه(Mež)، ابر

*واژه دختر و دوت در گویش اردلانی وجود ندارد

جدول شماره ۴ مقایسه لغوی اوستا با گویش اردلانی

واژه اوستایی در اردلانی آوانویسی فارسی
gə̄uš-cā گویچکا gauchka گوش
ciθrəm چرمو، چرمگ Charmu روشن، اردلانی سفید
gam اگیم، گین agem رفتن
θwaxša هوش Hush مراقبت، مواظبت
dahyav زوی Zavi سرزمین، کشور
dužvarena دژوار (سورانی) dižvarea انتخاب بد
mərəγa مامر Mamer مرغ، پرنده، در سورانی مریشک
yaθa وسه Wasa مانند
yaṯ کات Kat وقتی
vohu* باش ،خاس xas

Bash

خوب*
vahya* باش ،خاسیه xasya

Bash

بهترین *
vīspa گشت gisht همه
varav گورا gura بزرگ، گسترده
sūra زور Zur قوی و قدرتمند
šava چووه Chuwa حرکت کردن
zasta دس das دست
  • واژه vohu معادل واژه خوب در زبان فارسی نو در هیچ‌کدام از گویش‌های کردی وجود ندارد.

ارتباط گویش اردلانی با زبانهای شمال غربی و مرکزی ایران تاتی، تالشی، هورامی، بلوچی

زبان‌های فلات مرکزی یا گویش‌های مرکز ایران به دسته ای از زبان‌های ایرانی شاخهٔ شمال غربی گفته می‌شود که در گذشته در استان اصفهان و استان مرکزی رایج بوده‌است. بیشتر این گویش‌ها در حال انقراض است و در میان نسل جدید جای خود را به فارسی داده‌است. گویش‌های مرکزی ایران: گویش‌هایی هستند که می‌توان به، محلاتی، وانشانی و خوانساری اشاره نمود. گویش قدیم کرمان و یزد که توسط زرتشتیان و یهودیان این دو شهر حفظ شده گویش قدیم اصفهان که در اشعار برخی شاعران مانند اوحدی اصفهانی نشانه‌هایی از آن بدست آمده توسط کلیمیان این شهر و روستایهای مجاور شهر مانند زاینده رود و گز باقی مانده‌است. این زبان مرکزی که گاهی زبان راجی نیز نامیده می‌شود در گذشته در شهرهای ری و قم و همدان نیز تکلم می‌شده‌است بیشتر زبانهای مرکزی ایران ریشه آن به زبان مادی باستان برمیگرد. بیشتر زبانهای کردی مانند سورانی و اردلانی تأثیراتی را از زبانهای مرکزی ایران گرفته‌اند اما زبان هورامی از زبانهای نزدیک به زبان‌های مرکزی ایران و شرق دریای خزر بوده واین نظر مورد تأیید تمام زبان شناسان و شرق شناسان غربی بوده‌است.

گویشهای شمال غربی به گویشهای مانندتاتی، تالشی، لکی، هورامی، گیلکی مازندرانی، بلوچی، آذری کهن، دیلمی و تا حدودی گویش کردی سورانی نیز ریشه آن به دریای خزر و شرق آن یعنی پهلوی اشکانی برمیگرد.[41]

جدول مقایسه نام حیوانات (جانوران، پرندگان و حشرات) در گویش اردلانی با زبان هورامی که زبان هورامی بیشتر به زبانهای مرکزی ایران و کناره دریای خزر نزدیک است.

واژه اردلانی آوا نویسی واژه هورامی آوانویسی فارسی
ورچ، هرچ Wrch هشه hasha خرس
دال Dal هلو halo عقاب
سیسرک Siserk قولانچه Gholancha سوسک
ملوچک، ملیچک Mlochek مریچیه Mrichea گنجشک
کو Kao ژرژی Zhrzhe کبک
مشک Meshk مله Mla موش
گرگ Gorg ورگ Wrg گرگ
مامر، مراوی Mamer کرگی Krgi مرغ
مار Mar مار Mar مار
پز Paz میه، می Mia گوسفند
مئز، مگز Magaz مشی Mshi مگس
سموره Samora سمور Samora سنجاب
مارموله، مارموزک Marmola ترتیره

مارمزروک

Trtira مارمولک
پپو وه سر Papo wasar پپو، شانه وه سر papo هدهد
گا Ga گو، گاو Go گاو
کر Kar هر Har خر
، کوریشک کرویشک Koreshk هوریشه Horesha خرگوش
کتک، پشی Ketek,pshi کته Kata گربه
دوماره کول Domarakol دمارکول Damarkol عقرب
سگ، سه کا Sag توته tuta سگ
بزن Bezen بزه Beza بز
اسپ، هیسر hiser اسپ Asp اسب
برن Baren ______ _____ قوچ
روویی Rowe رواس Rwas روباه
کوتر koter کاوتری Kawtre کبوتر
هنگ، زرده واله


Hang زنواله Znwala زنبورعسل
مروچه Mrwcha مروچه Mrwcha مورچه
په پوله Papola پپوله Papola پروانه

به نظر می‌رسد واژه ملوچک (گنجشک) در گویش اردلانی واژه ای قرضی از هورامی است که وارد گویش اردلانی شده‌است این واژه در زبانهای مرکزی ایران هم دیده می‌شود.

مقایسه اعداد زبان تاتی از زبانهای شمال غربی با گویش اردلانی

زبان تاتی از زبانهای مرکزی و شمال غربی ایران که به اعتقاد بیشتر زبان شناسان زبانهای ایرانی زبان تاتی جز زبان باستانی ماد می‌باشد در این بخش به مقایسه اعداد در زبان تاتی و هرزنی آذربایجان و گویش کردی اردلانی می‌پردازیم.[42]

اعداد گویش اردلانی آوا نویسی اعداد زبان تاتی آوانویسی فارسی
یک yek ای I یک
دو do ده De دو
سه Se هره، هری Here سه
چوار Choar چ، چو Cho چهار
پنج Panj پینج Pinj پنج
شش shash شوش Shosh شش
هفت haft هوفت Hoft هفت
هشت Hasht هشت Hasht هشت
نو No نوو Nov نه
ده Da دوه dava ده
یانزه yanza دوهوئی Doho-i یازده
دوانزه Doanza دوهوده Daho da دوازده
سیانزه Seyanza دوهو هره Doho hera سیزده
چوارده Choarda چرده، دواچو Doho cho چهارده
پانزه Panza دواپنج، پوزده Dava pinj پانزده
شانزه Shanza دهو شوش Doho shosh شانزده
هفده Hfda دهو هوفت دواهوفت Dava hoft هفده
هژده Hzhda دوا هشت dava hasht هجده
نوزده Nwzda دوهونوو، دوانوو Doho nov نوزده
بیس Bis ویست Vist بیست
نووه Nawa سویری دوه کیم Soyri doh kim نود
سیصو هزار Sesad - hazar هره سویر هرو Hera soyr hzao سیصد هزار
صد، صه Sad سویر، سا soyr صد
میلیون Milun هزو هزو Hazo hazo میلیون
هفتا Hfta پنجوره ویست، هفتو Pinjo- re vist- هفتاد

از مقایسه اعداد زبان تاتی و گویش کردی اردلانی و همچنین تمام گویش و لهجه‌های کردی به جز زازا و گوران و هورامی می‌توان نتیجه گرفت اعداد کردی به زبان پارسی و دسته جنوب غربی نزدیک است تا دسته زبانهای شمال غربی و مرکزی ایران

ارتباط گویش اردلانی با زبان پهلوی اشکانی و ساسانی

اشتراکات زبانی میان کردی گویش اردلانی و پارسی باستان و پهلوی[43] [44] بررسی ریشه شناختی واژه‌های گویش اردلانی پیوستگی این گویش را با دیگر زبان‌ها و گویش‌های ایرانی، به ویژه گویش‌های جنوب غرب (پارسیگ ساسانی) و شمال غرب ایران (پهلوی اشکانی) و زبان‌های مرکز ایران (ماد) در دوره‌های تاریخی باستان، میانه و نو آشکار می‌سازد و نه تنها سیر تحول واج‌ها و ساختار واژگان گویش‌ها را به روشنی بازمی نماید، بلکه می‌تواند نشان دهنده ظرفیت واژگانی گویش و دیگر زبان‌های مرتبط با آن نیز باشد از این رو شایسته‌است که زبان‌ها و گویش‌های ایرانی، هریک از نقطه نظر علم زبان‌شناسی تاریخی و قواعد دانش زبان‌شناسی مورد بررسی موشکافانه قرار گیرند و بدین ترتیب راهی فراهم خواهد ساخت جهت حفظ و نگهداری این گنجینه‌های ارزشمند که به واسطه سایه سنگین زبان‌های دیگراندک اندک در حال فراموشی هستند.

بسیاری از واک‌های موجود در پارسی باستان و پهلوی ساسانی که بعدها تحت تأثیر الفبا و دستور زبان عربی متروک شدند در کردی امروز زنده‌اند. از جمله تفاوت‌هایی که میان واژگان هم ریشهٔ کردی اردلانی و فارسی امروزی وجود دارد جابجایی حروف و قلب و تبدیل هاست که در این گونه موارد غالباً صورت مورد استفاده در کردی اردلانی به صورت کهن واژه نزدیک تر است. این تغییرات در زبان فارسی را امروزه تحت عناوین زیر بررسی می‌کنند. [45] [46]

۱- یاء و واو مجهول: در پارسی باستان بیش از یک نوع یائ و واو وجود داشته که امروزه تنها صورت باقی مانده در فارسی را یاء و واو معلوم و دیگر گونه‌ها را مجهول می‌خوانند. یاء معلوم چون: تیر، جاوید، رهی، بید و واو معلوم چون: تموز، آهو، توت. صورت مجهول واو و یاء در فارسی از میان رفته و در کردی با علامت «ی» و «و» از شکل معلوم آن‌ها متمایز می‌شوند و در واژگانی چون: شیر، دلیر، زور، شور و… وجود دارند.

«بعد از اسلام که خط پهلوی به عربی بدل شد و در حروف هجای عربی برای تلفظ واو و یاء مجهول حروف خاصی موجود نبود به مرور زمان تفاوت میان آنها از میان برخاست و همه معروف خوانده شدند.» (جهانگیر، ۱۳۸۵: ۲۱)

۲ - ابتدا به سکون: در زبان‌های ایرانی باستان گروه‌های صامت، یعنی اجتماع دو صامت در آغاز کلمه وجود داشته‌است اما بعدها از میان برخاسته است (خانلری، ۳۵۱:۱۳۶۵) این تغییر نیز باز به دلیل نفوذ و تأثیر دستور زبان عربی اتفاق افتاده که در آن ابتدا به ساکن محال است؛ بنابراین کلماتی که دارای چنین ترکیبی بودند به دو صورت تغییر کردند:

الف- افزودن مصوت میان دو صامت آغازی

Barardar-----brad(ar)---------bratar (برادر)

ب- الحاق مصوت به آغاز کلمه

(a)bru------brug-----bru (ابرو)

در گویش کردی اردلانی کلمات با همان سیاق باستانی و با صامت آغازین به کار می‌روند

Bra, bro,fra, dro

ج- تبدیل صامتها:

۱- صامت j=ج در آغاز کلمات در پارسی مرحلهٔ باستان، و پهلوی ساسانی در فارسی جدید به ز= z تبدیل یافته، همین واژگان در کردی اردلانی بدل به ژ =ž شده‌اند و در بعضی واژه‌ها ج باقی مانده‌است.

زن jan = zan

زیستن jiv = zistan =živ

در گویش کردی اردلانی:

(در واژهٔ ژه نیار به معنای نوازنده) ژه ن = jan = žen

ژیو/ ژین = jiv =žin

ajne=زدن و کشتن و بریدن

۲- صامت نفسی ه=h که در آغاز کلمات مرحلهٔ باستانی قرار داشته در فارسی میانه باقی مانده و در جدید ساقط شده

hanjir= انجیر

انجمن hanjamana= hanjaman= در کردی اردلانی این شکل از کاربرد ه همچنان زنده است و در برگردان به فارسی حذف می‌شوند

هه و رامان hawraman= اورامان به معنای محل برآمدن خورشید

هه ور hawr = ابر

۳- صامت و=v آغازی هرگاه پس از آن مصوت i قرار داشته در مرحلهٔ میانه همچنان وجود داشته و در مرحلهٔ جدید به g,گ تبدیل شده (خانلری۳۴۶:۱۳۶۵)

گشتاسپ =vištaspa=vištasp

همه= گشت= gišt= višt= vis

در گویش کردی اردلانی همین تبدیل در برخی موارد دیده می‌شود اما هم شکل نخستین امروز کاربرد دارد و هم شکل تغییر یافته:

Vitn(وتن) یا گوتن به معنای گفتن

هم وتن و هم گوتن در معنای گفتن به کار می‌رود که در اولی v باستانی به کار رفته و در دومی تبدیل شدهٔ آن به go. این go در کردی به o بسیار خفیف تلفظ می‌شود که بیشتر شبیه سکون است. به نظر می‌رسد در فارسی هم چنین بوده باشد و بعدها به دلیل پرهیز از ابتدای به سکون اینo واضح تر شده باشد.

۴-گروه صامت fr= ف ر در میان کلمه به رف= rf قلب شده‌است.

برف = vafr =wafr

در کردی اردلانی وه فر wafr یا بفر bafr عیناً تلفظ دورهٔ ساسانی است.

۵- مصوت میانی o یا auh در فارسی دورهٔ جدید به صامت خ بدل شده (خانلری، ۳۴۵:۱۳۶۵) و در کردی به همان صورت باقی مانده.

تخم = tauhm = tom

در کردی اردلانی:

توم = tom

۶- تحول آغازین ایرانی/hṷ/ به /xw/آغازین ایرانی

مصوت آغازی هو=hu یا u در به خو بدل شده (خانلری، ۳۴۲:۱۳۶۵)

Xwarden خواندن،xwarden خوردن

البته در تعدادی واژه مانند ورد، به معنی خورد این تحول روی نداده البته در متن پارسیگ کتیبه ساسانی کعبه زرتشت نیز به صورت وردیچ (خورد کردن) آمده‌است.

۷-تبدیل و دگرگونی صامت s س به ه h

ask=aho اردلانی=آهو، پهلوی ساسانی آسگ

Masi=mahi اردلانی=ماهی، پهلوی ساسانی ماسیگ

Asen=ahen اردلانی=آهن، پهلوی ساسانی آسن

خواندن خط پهلوی

در نوشتن خط پهلوی به این صورت بوده یک صامت (حرف) رابرای چند صامت (حرف) به کار می‌بردند و این خط حروف صدادار نداشته و زبان شناسان صدا گذاری متن را بر اساس زبان فارسی حال انجام می‌دادند در حالی که پهلوی بیشتر به زبان‌های غرب ایران لری، لکی، هورامی‌کردی نزدیک بوده و شکل باستانی واژه‌ها در این زبان‌ها موجود است دومین مشکل زبان پهلوی، هزوارش بودن زبان است یعنی کلماتی را به زبان آرامی می‌نوشتند ولی در خواندن متن آن را ترجمه می‌کردند و به پهلوی می‌خواندند در اینجا نیز زبان شناسان بیشتر واژه‌های فارسی دهه دوم هجری تا هشتم یا کتب پهلوی بعد از اسلام را برمی‌گزیدند مثال

واژه آبستن، زایمان، به صورت(pws)آمده زبان‌شناس pرا با حرف ب در نظر گرفته در حالی که در کردی p در اکثر واژه‌ها با (و) مطابقت دارد و بعد صدا گذاری واژه انجام می‌شده‌است و واژه تبدیل بهabus می‌شده‌است.

کردی(Pws),(abus),(awasواژه پهلوی)

واژه آهن گر، در پهلوی به صورت (synkl) آمده پس از صدا گذاری باید واژه asen باشد نه asan و پسوند واژه klنیز kar است در حالی که مکنزی از پیشوند فارسی گر استفاده کرده‌است در واقع asenkar درست‌تر است نه asangar و امروز هم از واژه آسن کار در کرمانجی استفاده می‌شود مانندکاوهٔ آسن کار (کاوه آهنگر)[47]

زبان کردی و گویش اردلانی از دیدگاه ریخت‌شناسی به زبانهای ایران باستان و به ویژه " زبان پهلوی دوره ساسانیان " می‌رسد که تأثیراتی را زبانهای مرکزی ایران و زبان پارتی اشکانی نیز برده‌است گویش اردلانی قدمتی به فراخنای تاریخ گسترده و کوه‌های سر به فلک کشیده سرزمین کردستان دارد. از مجموع آرا و نتایج پژوهشگران و بر اساس ویژگیهای علم زبان‌شناسی این امر مسلم است که گویش اردلانی در ساخت آوایی و دستور زبان و تلفظ و ساختمان کلمات، ویژگیهای خاص خود را داراست و یک گویش مستقل از سورانی است و خود دارای لهجه‌های متفاوتی در گستره استان کردستان و استان‌های همجوار در ایران و کشور عراق است[48]

مانن manen در اردلانی به معنی ماندن است. این واژه در کتاب ادبیات مانوی متنهای پارسی میانه مری بویس صفحه ۹۴ آمده‌است /

حوش hos دراردلانی یعنی حیات خانه که در اوستا husiti از ریشه hasi به معنی خانمان است که در انگلیسی هم بصورت house خانه کوچک است /

ایسه aeyse قید زمان در اردلانی است که به معنی حالا و اکنون است. در کتاب فرهنگ پهلوی دکتر بهرام فره وشی صفحه ۲۷۱ قید زمان هیس his در پهلوی با همین معنی بکار رفته‌است. همچنین ایسه در اوستا بصورت aizya به معنی اکنون آمده‌است. ایسه کاملاً پهلوی است ولی الان عربی است /

هیشتن heishten در اردلانی یعنی اجازه دادن و گذاشتن و با واژه پهلوی هیشتن hishtan در نوشته‌های پهلوی ساسانی آمده‌است مثل:درفرهنگ پهلوی نیبرگ صفحه ۱۰۰ و در فرهنگ پهلوی فره وشی صفحه ۲۹۶ و در ارداویراف نامه فیلیپ ژینیو صفحه ۵۰ آمده‌است.

نیا nea یا نیسی nesi در اردلانی معنی نیست می‌دهد و به عنوان پیشوند نفی بکار می‌رود در فرهنگ پهلوی فره وشی صفحه ۳۹۷ و واژه‌نامه شایست ناشایست دکتر محمود طاووسی صفحه ۲۳۲ و در کتاب ادبیات مانوی مری بویس صفحه ۱۰۶ و در فرهنگ پهلوی نیبرگ صفحه ۵۸ به این صورت آورده شده:ne hilam: یعنی نمی‌گذارم.

ناتاو nataw در اردلانی یعنی چیز بدقلق و عجیب و بدرد نخور است و در پهلوی بصورت اناتاو anatav به معنی ناتوان و بی‌استعداد در فرهنگ پهلوی دکتر فره وشی صفحه ۳۵۷ و در واژه‌نامه پازند موبد رستم شهرزادی صفحه ۳۰۹ آمده‌است.

کاکیله kakila در اردلانی یعنی دندان آسیاب و در واژه‌نامه پازند صفحه ۲۷۱ ککا به معنی دندان آمده /

گن gan در اردلانی یعنی بد و این واژه با همین شکل و معنا در فرهنگ پهلوی مکنزی صفحه ۳۵ آمده /

گله gela در اردلانی یعنی شکوه و گلایه که در فرهنگ پهلوی دکتر فره وشی صفحه ۲۳۲ آمده‌است.

کوت kot در اردلانیی یعنی قسمتی از چیزی، مقداری که در فرهنگ پهلوی فره وشی صفحه ۲۹۰ با همین تلفظ و معنی کاربرد دارد؛ و در واژه‌نامه پازند صفحه ۲۷۳ نیز آمده‌است

کرنه kerane یعنی خراشیدن و این واژه اردلانی با واژه پهلوی کرنیتن karenitan با همین معنی آمده. در فرهنگ فره وشی صفحه ۵۴ ذکر شده‌است

بوآ boua دراردلانیی یعنی باشد که در واژه‌نامه مینوی خرد صفحه ۱۲۶ آمده‌است.

جم و جول jam jul در اردلانی یعنی حرکت و جنبش که در فهرست واژگان مانوی اثر مری بویس صفحه ۸۵ آمده

مانگ mang به معنی ماه است که در واژه‌نامه پازند صفحه ۲۹۷ آمده‌است.

دنگ dang در اردلانی یعنی صدا و صوت که در پهلوی بصورت rang و در انگلیسی بصورت ding آمده /

درو derou واژه ای پهلوی و اردلانی به معنی دروغ است که در واژه‌نامه مینوی خرد صفحه ۱۹۱ و واژه‌نامه شایست ناشایست دکتر طاووسی صفحه ۳۲۳ و فهرست واژگان مانوی مری بویس صفحه ۵۹ آمده‌است /

دروزن derouzen در اردلانی یعنی دروغگو که با همین شکل و معنی در واژه‌نامه شایست ناشایست دکترطاووسی صفحه ۳۲۳ و ارداویرافنامه فیایپ ژینیو صفحه ۱۷ و واژه‌نامه پازند، شهرزادی صفحه ۱۷۳ آمده‌است. در کتاب مری بویس (ادبیات مانوی) به شکل drozan به معنی دروغگو در صفحه ۶۰ آمده.

برق bargh در اردلانی یعنی درخشش که در اوستایی بصورت برج آمده

کلک keleka انگشت کوچک دست یا پا که در فرهنگ پهلوی فره وشی صفحه ۲ بصورت kleic آمده‌است /

کامی kami در اردلانی یعنی کدامیک و در فرهنگ اوستا صفحه ۳۷۱ بصورت کهمی kahmi و کهمیایی kahmiyai به معنی چه کس و کی است /

کنی kane در اردلانی یعنی کندن و در پهلوی و اوستایی kan و در سانسکریت khan آمده (پارسی باستان، رولاند ج کنت، ترجمه:سعیدعریان

کیسل kesal در اردلانی یعنی لاک پشت و در اوستا بصورت کسیپ kasyapa آمده‌است و در سانسکریت به شکل کشیپ آورده شده‌است.

جدول شماره ۱ واژگان پارسیگ ساسانی

واژه پارسیگ در اردلانی آوانویسی فارسی
abarmand اور مند (کرمانجی) avermand متصدی، سرپرست
abar آبرا abra بالاتر، بزرگ
abaxshwnd اوخشن، ابخشن abaxshen

avaxshen

بخشیدن سورانی (ببورن)
abaxtar باکور (کرمانجی) bakur شمال، در فارسی نو (مغرب)
abaz باز baz دوباره
abe-sud بی سو besu بی سود
abus آوس awas زایمان، حاملگی
agar گر بون gar bun بی‌مصرف شدن، ناتوانی، از کار افتادن
asan آسن asen آهن
asanen آسنین asenin آهنین
dalman

aluh

دال، هلو (سورانی) dal,halo عقاب، اشکانی آلو، ساسانی دال
a-mar شماره Shemara شماره، سورانی ژماره
a-marg بی مرگ be-marg بی مرگ
angust انوس

انگوس

angus انگشت
ap prag بریاگ bryag سرقت، دزدی
arzug آرزو arzu آرزو

جدول شماره ۲ زبان پارسیگ ساسانی (مکنزی)

واژه پارسیگ در اردلانی آوانویسی فارسی
azray

azraw

ازری، ازریت azery زینت کردن
azardan آزاردان azardan آزردن
ayaridan یاریدان yaridan یاری، همیاری
baj باج baj باج، مالیات
balay بالای balay قامت، بلندی
barig باریک barik باریک
baza بازو bazu بازو
bal بال bal بال
beron برونه در berona dar بیرون
beganag بیگانه bigana بیگانه
besazen سازه (خوب، سالم بودن) saza شفا دادن، درمان کردن
bazm بزم bazm بزم، سور، شادی
bishtan بیشن bishin آزردن، زجر دادن
borz برز barz بلند
borz-wang بانگ برز bang-,barz صدای بلند
boxisn بوخشن

بزئه ای

بزین

boxshen

bazen

پوزش سورانی (ببوره)

جدول شماره۳

واژه پارسیگ در اردلانی آوانویسی فارسی
bram گرمه grma نالیدن، گریه کردن، ناله، در زبان تاتی برمه
boyidan

boy

بوی این بوادین boyaen بوی دادن،
brehish بش bash قسمت، سرنوشت
brin برین brin بریدن، قطع کردن
brug برو bru ابرو
baw

bud

بو Bu شد
bunag بنکه benka خیمه گاه، مسکن، اقامتگاه
bunisht بنیش بون bnish از اساس، بنیاد، سورانی (بون)
burag

bur

بریاگ bryag برنده، بریدن سورانی (بی بره)
burg برز barz برج، بلندی
charg چاره chara چاره
Chashmag چم Cham رودخانه، سرچشمه سورانی چوم
chasht چاشت Chasht چاشت
damd زاوا Zawa داماد
danag

Zanag*

زانگ zanag دانستن،
dast-graw

dast-gir

دسگیر dasgir دستگیر سورانی (دیل)
  • این واژه در بسیاری از متن‌های کهن پهلوی ساسانی zang ثبت شده‌است و این که واژه دانا منشأ پارسی داشته باشد مورد تردید است در زبان عیلامی باستان به صورت هایturna و dona در متون زبان عیلامی ثبت شده‌است.

جدول شمار۴

واژه پارسیگ در اردلانی آوانویسی فارسی
darzig درزی (سوزن) darzi خیاط،
dayig دایک dayik مادر، دالگ (کرمانشاهی)
dahigan زویه کان Zawikan سرزمینها، کشورها، جمع اسم با gan
dew دیو دیو اهریمن
dig دیوکا duika دیروز
dil دیل dil دل
diz دج، دژ، دز diz قلعه
Wen وینی Weni دیدن
dosen دوزوان

دوزن

dozuvan فریبنده، فریبکار
drang درنگ drang درنگ، دیر
dro درو dro دروغ
drozan دروزن drozen دروغگو
dru

drudan

درو dru درو کردن
drusht درشت drusht درشت
drust دروس drus درست
gand گنی gani گندیده، بدبو

جدول شماره۵

واژه پارسیگ در اردلانی آوانویسی فارسی
doxt کنیشک kanishk دختر، کرمانجی دوت، سوانی کیژ
ebarag* ایواره ewara عصر
duz

duzidag

دز

دزیگه

dez دزد
ed امه ama این، کرمانشاهی (ای، آیه)
ew- tag تک Tak تنها، یکتا
framan* فرمان frman فرمان (فارسیfarman)
fray فری، فرا fray زیاد، فراوان،faravan بسیار، در سورانی (زور)
farzang فرزان frazan فرزانه، دانا
gam قم (قدم)

گیم

qam ، گام، قدم، کرمانجی(gav)
gandum* گنم ganem گندم
gar کیف kif کوه، کرمانجی و بلوچی گری
gardan گردن garden گردن
gardan گران garan گشتن، گردیدن
garmag گرما garma گرما
γarranag خورانی

خورانگ

Xwrani غریدن، نعره زدن
gawdar گورکه gweraka گوساله

* واژه ewarag معادل واژه عصر صحیح تر است.

*واژه فرمان آوانویسی آن / plmn/ بوده، frman صحیح تر به نظر می‌رسد با توجه به متون کهن پارسی هخامنشی به صورت frmanآمده، در فارسی نو و گویش کردی کرمانجی تبدیل به farmanآمده‌است.

*آوانگاری واژه گندم توسط مکنزی(gnwm)بوده‌است.

جدول شماره۶

واژه پارسیگ در اردلانی آوانویسی فارسی
gilag گله ای gelai گله، شکایت
giya گیا giya گیاه
gomez میز Mez ادرار
goshag گوشه gosha گوشه
gosht گوشت gosht گوشت
goz گویز goez گردو، هورامی ویز
griw قرو، قروگ qorw,qorg گلو
grih گری gri گره
griftar گرفتار griftar گرفتار
guhrayen خوراین Xawarin بیدار شدن
guh گو gu مدفوع
gul گول gul گل
gund گون، کیر gun ,kir الت مرد
*gurdag ولک، Valk

(هورامی، اردلانی)

کلیه، سورانی گورچیله، کرمانجی گورچک
gurg گرگ، گرو gurg گرگ
haft هفت، حفت haft هفت، سورانی (حوت)

*ریشهٔ باستانی معادل کلیه vrd-ka در این واژه شاهد تحول rd به l هستیم که در گویش اردلانی باقی مانده‌است. در این واژه تحول آواییvبه g دوره میانه زبان پارسیگ ساسانی روی نداده که بیشتر در زبانهای تالشی تاتی زازاکی زبان کهن آذری و هورامی و تا حدودی در زبان لکی هم دیده می‌شود و در زبان تاتی که ریشه زبان مادی است به صورت ورک vrk آمده‌است در نتیجه این واژه ای استقراضی از زبان هورامی به گویش اردلانی می‌باشد

جدول شماره۷

واژه پارسیگ در اردلانی آوانویسی فارسی
hameshag همیشه hamesha همیشه
hamin تاوسان tawsan تابستان، هورامی، بلوچی، زازکی، هامین، سورانی، کرمانجی هاوین
tohmag توم، توو tum تخم، سورانی تخم
handam هنام hanam اندام
handaz هنازه

انازه

hanaza اندازه
ashama ایوا ewa شما، هورامی، زازاکی اشماashma
hamog هامو، آمو hamo مانند، شبیه
hanjam هنجام انجام Hanjam انجام
hishten

hil

هیشتن

اهیلی

hishten ماندن، رها کردن، اجازه دادن، گذاشتن سورانی واز هینان
hoshidan وشک Weshk خشک
hug خیو Xew خوک
huniyag خوینیاگ Xweniyag خواننده، نوازنده
hushk وشک Veshk خشک
jagar جگر

جیر

Jegar جگر سورانی، جرگ
jashn جژن Jazn جشن
Juwan جوان Juwan جوان، سورانی لاوان


واژه پارسیگ در اردلانی آوانویسی فارسی
Kabah کوا Kva قبا
Kabotar کوتر Koter کبوتر
Kanig کنیشک Kanishk دختر، دوشیزه، هورامی کناچی
kardagan کریاگن Kiryagan کرده‌ها، اعمال
Karzang قرژانگ qerzang خرچنگ
kasken کوچک Kochek سنگ لاجورد
kof کیف Kif کوه
Koshk کوشک Koshk کاخ
kullag کوله Kola ملخ، سورانی مله هورامی وله
Kushtan کشتن Kushten کشتن
Mad آمه، دایک ama مادر، هورامی آمی
magas مز Maz مگس
Mahig

Masyig

ماسی Masy ماهی
Masyigan ماسیه کان Masyakan ماهی‌ها هورامی ماساو
mandag مانی

مانیگ

Manig خسته، سورانی ماندو
mashk مشکه Mashka مشک
واژه پارسیگ در اردلانی آوانویسی فارسی


واژه پارسیگ در اردلانی آوانویسی فارسی
واژه پارسیگ در اردلانی آوانویسی فارسی
واژه پارسیگ در اردلانی آوانویسی فارسی


واژه پارسیگ در اردلانی آوانویسی فارسی


واژه پارسیگ در اردلانی آوانویسی فارسی
واژه پارسیگ در اردلانی آوانویسی فارسی

مقایسه متون پهلوی ساسانی با گویش اردلانی برگرفته از کتاب شاپورگان

از بررسی متون پهلوی ساسانی به نظر می‌رسد از لحاظ لغوی به گویش‌های لری، کلهری و به گویش اردلانی نزدیک است. واژه‌های فراوانی از زبان اورامی در پهلوی ساسانی یافت می‌شود با توجه به نزدیکی زبان هورامی با زبان اوستا یا شاید زبان مادی و نزدیکی زبان اورامی با زبان پارتی اشکانی تأثیر زیادی بر گویش اردلانی گذاشته و لغاتی از این زبان وارد گویش اردلانی شده‌است. در پهلوی ساسانی لغات زیادی از زبان پارتی اشکانی راه یافته‌است و در کل پارسیگ ساسانی با پارسی باستان تفاوت‌های زیادی دارد و پهلوی ساسانی تحت تأثیر فراوان زبان اوستا و پارتی اشکانی قرار گرفته‌است.[49]

بررسی متون پارسیگ ساسانی[50]

ʾwd šʾẖ nʾn xwrdn bzm bwd °

ud šāh nān xwardan bazm būd. °

Und der König saß zu Tisch. ترجمه به زبان ژرمنی

ud، و حروف ربط در اردلانی او au

šāh، شاه، اردلانی شا

nan xwardan نان خوردن، اردلانی nan xwarden

bazm,بزم مهمانی، شادی، اردلانی بزم bazm

būd بود، اردلانی بو،bu

ky [bwd k]ʾ ʾmẖ ʾyd ʿspʾs [p]d tw qyrd °

? ° kay būd, ka amāh ēd spās pad tō kird

'Wann war es, daß wir diesen Dienst an dir verrichteten

kay būd چه وقتی بود، اردلانی کی بو،ke bu

ka amah ēd که ما، اردلانی که ایما ،ka ema

spās سپاس، اردلانی سپاس

pad tō kird به تو کرد، اردلانی به تو کرد،ba to kird
متن پارسیگ ساسانی (توفان چین)[51]

ud awēšān dōwnān, nar ud māyag

awezmāhīd hēnd. (Acta 9, y-40

آن دو نر و ماده شهوت ران هستند

نمونهٔ دیگری از متن‌های پارسی میانه را از جلد نخست کتاب «سبک‌شناسی» نوشتهٔ استاد ملک‌الشعرا محمدتقی بهار، شعری به نام «در ستایش درخت نور» از یافته‌های تورفان (Turfan) متعلق به پیروان مانی که گویا بخشی از کتاب «شاهپورگان» مانی باشد. یعنی زمان آن به آغاز دوران ساسانیان (۲۴۰ م) می‌رسد:

خورشیت ی روشن اُد پورماهٔ بَرازاگ

روژِندا برازند از تنوار ی اوی درخت

مُروان ی بامیوان اوی وازِند شادیها

وازند کبوتر [اُد] فرَشَه‌مُرو ی وسپ [گونگ]

سراویند اُد آواژند … کنیگان

بِستایند [هماگ] تنوار ی اوی [درخت]

– پورماه: ماه پُر. ماه کامل

-برازند: زینت دهند

-آواژند: آواج، آواز

اُد:حرف ربط و، اردلانی او(u)

هماگ: همه سورانی همو، کرمانشاهی، همگ—روژِندا:روز پارسی باستان روچ، پهلوی اشکانی روژ

مُرو: مرغ. پرنده اردلانی مامر، مراوی (مرغ آبی) پهلوی اشکانی: مریغ سورانی مریشک، فارسی نو:مرغ

-بَرازاگ: برادرزاده اردلانی: برازاگ

– فرشه مرو: مرغ جنگلی، تاووس، قرقاول

– بامیوان: بامی. بامدادی به معنای روشن و بامدادی) اردلانی: بیانی

– وازند: واجند. از واجیدن یا واژیدن به معنای سخن گفتن. واژه از همین ریشه است. اردلانی: بیژن

-کنیگان: دختران، اردلانی کنیشک کان

– وسپ: ویسپ گونگ = هر گونه. (ویس هورامی: همه) اردلانی گشت،

بازنویسی به زبان امروزی:

خورشید روشن و ماه پُر برادرزاده هم

روشنی دهند و زینت دهند از تنهٔ آن درخت

مرغان بامدادی سخن گویند به شادی

سخن گویند کبوتران و مرغان وحشی و همه گونه مرغان

سرود گویند و آواز برکشند … دختران

بستایند همگی تنهٔ آن درخت را.

جدول مقایسه اعداد گویش اردلانی با زبان پارسیگ ساسانی

اعداد گویش اردلانی آوا نویسی اعداد زبان پارسیگ ساسانی آوانویسی فارسی نو
یک yek یک ēk, ēw, ē یک
دو do دو دو
سی Se سی سه
چوار Choar چهار čahār چهار
پنج Panj پنج panǰ پنج
شش shash شش šaš شش
هفت haft هفت haft هفت
هشت Hasht هشت hašt هشت
نو No نو نه
ده Da ده dah ده
یانزه yanza یازده yāzdah یازده
دوانزه Doanza دوازده dwāzdah دوازده
سیانزه Seyanza سیزده sēzdah سیزده
چوارده Choarda چهارده čahārdah چهارده
پانزه Panza پانزده pānzdah پانزده
شانزه Shanza شازده šāzdah شانزده
هفده Hfda هفتده haftdah هفده
هژده Hzhda هشتده،هژده hašdah هجده
نوزده Nwzda نوزده nōzdah نوزده
بیس Bis ویست Vist بیست
نووه Nawa نود nawad نود
سی Se سی sīh سی
صد، صه Sad صد sē esad صد
هزار hazar هزار hazār هزار
هفتا Hfta هفتاد haftād هفتاد


مقایسه متون پهلوی اشکانی (پارتی) با گویش اردلانی[52]

زبان پارتی، پهلوانی از زبان‌های میانه شمال غربی ایران که با زبان‌های سغدی، خوارزمی، سکایی ختنی، سکایی تمشقی و بلخی (شاخه شرقی) هم خانواده است. پهلوی اشکانی نزدیکی زیادی با زبان‌های شمال غربی کناره دریای خزر مانند تالشی و گیلکی و مازندرانی و سمنانی و هورامی و زازایی در ترکیه و از بعضی جهات به گویش سورانی و کرمانجی و بلوچی و لکینزدیک است مهم‌ترین تأثیر زبان اشکانی بر گویش اردلانی صامت ž می‌باشد.در زبان لکی بجای برله اردلانی ورژه گفته می شود و همچنین بجای ضمیر له لی به معنی از او ضمیرهای ارن که ل به ر تبدیل شده و همچنین در بعضی مواقع از ضمیر اژن استفاده می شود همچنین پسوند کلمات بجای ش که در حوزه زبانهای جنوب غربی است از پسوند ژ استفاده می شود مانند ووژ بجای خودش

بررسی متون پهلوی اشکانی

rahy rōšn ahēnd bar ō šahrδārīft šādžan niwāg čē až hawīn zaxsēd(Boyce, 1975: 117).

(گردونهٔ روشنی هستند، دروازه به شهریاریِ شاد، آهنگی که از اینان سر داده شود)

ahēnd هستند، هن han

šahrδārīft، شهریار، در سورانی و کرمانجی شارزا šarezā, که ریشه واژه به زبان اشکانی برمی گردد، در حالی که در گویش اردلانی، شالیار، از ریشه شهریار shahryar به پهلوی ساسانی بر می‌گردد

در پهلوی ساسانی و گویش اردلانی تبدیل(d به i)در صورتی که پس از d مصوت قرار گرفته باشد صامت d(د) بهٔ تبدیل می‌شود، ولی در پهلوی اشکانی به جای صامت d از صامت (z (δ استفاده می‌شود از جمله در گویش سورانی اربیلی بسیاری از واژه اصیل پارتی اشکانی باقی مانده‌است.

شاد،shad، گویش سورانی اربیل، شازه shaza

دل del, گویش سورانی اربیل، زیل، zel

حرف اضافه (از)، در زبان شکاکی و کرمانجی از این واژه مانند زبان پهلوی اشکانی استفاده می‌شود. ژی، že,až،iž

در متنی به زبان پارتی اشکانی(M 5569) دربارهٔ پیامبر مانی اشاره شده‌است.

čawāγōn šahrδār kē zēn ud padmōžan frāmōžēd ud an šāhwār padmōžan padmōžād awāγōn frēštag rōšn frāmōxt (Boyce, 1975: 47).

(چونان شهریاری که سالح و جامه از تن به درآورد و دیگر نیز جامهٔ شاهوار درپوشد همانگونه فرشتهٔ روشنی/

čawāγōn چنان، کرمانجی چاوا

šahrδārشاره زا در سورانی و کرمانجی

iž ژی در کرمانجی

aδyān waxd až dūr pad zānūg awištād .(Acta 9, e-6)

آنگاه خود از دور به زانو ایستاد

zānūgمکریانی اژنو، اردلانی دانوی danui (خم کردن)

awištād سورانی دوستا، وستا، ایستادن

نکته، طبق قانون بارتولومه/z/* ایرانی آغازینپیش از/t/*، در زبانهای ایرانی شمال غربی باید به صورت/št/ درآید (قریب۱۳۸۴: ۱۱)، اما در همه گویش‌های کردی معمولاً خوشه */št/ تبدیل به/st/ و یا/s/ می‌شود؛ که از این جهت گویش اردلانی به دسته زبانهای جنوب غربی یعنی پارسی نزدیک استمانند:ang'ʊsa*anguštā->*ang'ʊsta> انگشت

جدول مقایسه اعداد پهلوی اشکانی با گویش اردلانی

اعداد گویش اردلانی آوا نویسی اعداد زبان پهلوی اشکانی فارسی
یک yek ew یک
دو do do دو
سه Se Hre سه
چوار Choar Chfar,chuhr چهار
پنج Panj Panj پنج
شش shash Shuh,shash شش
هفت haft Haft هفت
هشت Hasht Hasht هشت
نو No Nah نه
ده Da Das ده
یانزه yanza ewandas یازده
دوانزه Doanza dwadas دوازده
سیانزه Seyanza hredas سیزده
چوارده Choarda chfardas چهارده
پانزه Panza Panjdas پانزده
شانزه Shanza Shashdas شانزده
هفده Hfda haftdas هفده
هژده Hzhda hashtdas هجده
نوزده Nwzda nohdas نوزده
بیس Bis Wist بیست
بیس و پنج bes v panj Panjwist بیست و پنج
سی Se hrist سی
ده هزار dahazar bewar ده هزار
پانصد Pansad Panjsad پانصد
سیصه و یانزه Seesawyanza hresad ud ewandas سیصد و یازده

مقایسه اعداد گویش اردلانی با زبان زازایی( zazaki )

اعداد گویش اردلانی آوا نویسی اعداد زبان زازاکی فارسی
یک yek Žu,yew یک
دو do di دو
سه Se Hire سه
چوار Choar Char چهار
پنج Panj Panj پنج
شش shash sas شش
هفت haft Hewt هفت
هشت Hasht Hesht هشت
نو No New نه
ده Da Des ده
یانزه yanza des u yew یازده
دوانزه Doanza des u di دوازده
سیانزه Seyanza des u hire سیزده
چوارده Choarda des u char چهارده
پانزه Panza des u panj پانزده
شانزه Shanza des u ses شانزده
هفده Hfda des u hewt هفده
هژده Hzhda des u hesht هجده
نوزده Nwzda des u new نوزده
بیس Bis vist بیست
بیس و پنج bes v panj vist u panj بیست و پنج
سی Se hiris سی
چل chel chewres چهل
پانصد Pansad Panj sey پانصد
دوصد do sad di sey دویست


مقایسه پهلوی اشکانی از لحاظ دستوری و اتیمولوژی

(ریشه‌شناسی) و تحول آوایی با گویش اردلانی و سایر گویش‌های کردی

۱- ازجمله تغییرات در زبان اشکانی تبدیل dz زبان‌های باستانی بهz است.

دل/زیل در گویش سورانی اربیلی، در گویش اردلانی دیلdil, کرمانجی dil

شادی / شازه در گویش سورانی اربیلی در گویش اردلانی و کرمانجی شاهی یا شایی

درد/ زیره از ریشه زرد(zard) به معنی درد کشیدن، تیره/tira از ریشه واژه درد

dida /diz در پارسی باستانdida به معنی قلعه و در گویش سورانی اربیلی به دز diz تبدیل شده مانند قلا دزه، روان دز

دریا /زره، در گویش‌های سورانی، حتی واژه زریوار، نیز واژه ای متعلق به دسته زبان پارتی اشکانی است که در گویش اردلانی دریا می‌باشد،

خدمت، در سورانی خزمت xezmat در اردلانی خمتxemat

۲- تحول خوشه آوایی (ia) به(ay)در پهلوی ساسانی

خوشه آوایی (ia)در بعضی از واژه‌های ایرانی آغازین، در زبان‌های ایرانی مانند پهلوی ساسانی تبدیل به-āy- و در زبان‌های ایرانی شمال غربی مانند پهلوی اشکانی تبدیل به-āw- می‌شود (ابوالقاسمی۱۳۸۷ :۱۶۸)، سورانی و هورامی نیز تحولی همچون زبان اشکانی را متحمل شده‌اند، مانند :sāṷaia->sāw-* ساییدن که در پهلوی اشکانی تورفانی نیزبه صورتsāw-(باغ بیدی۱۳۸۸ :۲۰۱)، اما در پارسیگ ساسانی به صورتsāy- (مکنزی۷۸:۱۹۸۶) درآمده است.

مثال ساییدن/ اردلانی:say بی سایه سورانی saw، بی ساوه

کرد/ اردلانی کردیه سورانی کردوه

خورد/ اردلانی خواردیه سورانی خواردوه

مانده/ اردلانی، مایه سورانی ماوه

۳- تحول صامت (ج j)و (چ ch)و (گg)تغییر آن به (ژ ž)

ازجمله تأثیرات زبان پهلوی اشکانی بر همه زبان‌های ایرانی صامت ژ است مخصوصاً شمال غرب ایران البته این تأثیر در گویش سورانی محور مهاباد تا اربیل عراق بیشتر است.

روچ (روز) در فارسی باستان و اوستا (روچ) در کردی روژ کرمانجی روج، بلوچی روچ

جیر، به معنی زیر در کردی به ژیر

گیان giyan به معنی جان و زندگی در سورانی ژیان، کرمانجی جان، اردلانی گیان

جوان در سورانی ژوان به معنای زیبا

واژه جوان در گویش سورانی مانند پهلوی اشکانی واژه yavan می‌باشد و در پهلوی ساسانی از واژه juwan استفاده می‌شد، تغییر و دگرگونیy بهl تبدیل به لاوان، lavan در گویش سورانی مکریانی دیده می‌شود.

دختر، در اردلانی کنیشک در هورامی کناچی، و در مازنی و گیلکی کیجا، در لکی کنیوژ و در گویش سورانی مکریانی کیژ،kiža که واژه ای اشکانی می‌باشد به صورت kanižag آمده‌است.

ud pad hamag tanbar ho kanižag drust bud.

همه تن آن دخترک تندرست (خوب) شد.

۴- خوشه آواییxwدر پهلوی ساسانی و خوشه wxدر پهلوی اشکانی

این خوشه درابتدای واژه‌ها و افعال قرار می‌گیرد در پارسی باستان (hu) و در پارسیگ ساسانی از خوشه آوایی Xwاست که در اکثر گویش‌های کردی به این صورت می‌باشد ولی در گویش بلوچی، هورامی، زازاکی از خوشه wx است و مربوط به زبان پارتی اشکانی می‌باشد.

Wxاز خوشه باستانی hu، در هورامی وردن ،vardan حذف صامت x قبل از صدای wوv

Wxardan/wardan

بلوچی می‌خوابم، (وپسن)، خوردن بلوچی، وردن، وردگ vardg

در هورامی خوش wxshحذف صامت xکه قبل از صدایwواژه به wash تبدیل می‌گردد.

۵- جمع بستن عدد با اسم در جمله در زبان پهلوی اشکانی

(دستور زبان پهلوی اشکانی حسن رضایی‌باغ‌بیدی).[۱۱]

طریقه جمع عدد با اسم در جمله، در گویش سُورانی (اربیلی و مُکریانی) به پهلوی اشکانی بر می‌گردد چون با آمدن عدد در جمله اسم هم جمع می‌شود.

من دو لباس خریدم.

  • سُورانی (اربیلی و مُکریانی): من دو جلان ی کریم.
  • Min du jelan i kerim
  • گویش اردلانی: من دو کراسم سند.
  • Men du kerasem san

واژه‌های پهلوی اشکانی

پهلوی اشکانی فارسی پهلوی اشکانی فارسی
Wxar خوردن، abarig دیگری
wxard خوردن ew یک، یکی
zrah دریا، سورانی زره Wxabe خویش
paš پس Chfar چهار
brad برادر hre سه، در زازاکی و در هورامی
asun

ahan

آهن Puhr* پسر، سورانی پور
از بخواهد، Wxazed
Zanem می‌دانم Puhran پسران
Wažed بگویید Saxt گذشته، از بین رفته، سورانی، سقت
freštag فرشته hamew همیشه
hamag* همه، سورانی هموhamu rož روز، هورامی رو، بلوچی روچ
Waxt گفت، در کرمانجی اخافتن Peš پیش، اردلانی بر bar
Zadeg زادگان، زاروک (فرزند) awared بیاید، سورانی وره
بازار aware بیا، سورانی وره
yavan جوان، سورانی لاوان Kadag خانه، سورانی قات
šahrδār شهریار، سورانی شارزا dižwar سخت
kaδ وقتی wxazag خواستار
aδuren آتش، سورانی آور Wxarind خورنده
Zawar نیرو darden دردمند
az من šiftn شیری
tu تو ispurrig پر، کامل
ho او Wxardig غذا، هورامی وردنvrdan، بلوچی vardag*
ašma شما هورامی، زازکی اشما gyanBar جانور، پهلوی ساسانی gyanvar
bizishk پزشک Parwan در مقابل
božah* نجات بده، سورانی بژی، بوژان نوه Kisht کاشتن
čawāγōn چنان Wišad گشاد، gaša سورانی
Wažard گزاردن wiγrad بیدار، اوغری، وریا گویش سورانی*(γغ)
Išnud شنید Xird خرید، سورانی، کریی
droγ* دروغ (γغ) awistad ایستاد، سورانی اوستا
Ke کسی که Košad کوشیدن
che چیزی که tirsad ترسیدن
chiš چیزی boxš بخشیدن
ane دیگر sarδ سال
chwand چند žan زن
bid دیگری rahy راه

*صامت(γغ) در پهلوی اشکانی که به جای صامت (گg) به کار می‌رود

* در لهجه اردلانی واژه ای به نام hamag همه، همو وجود ندارد

*در گویش اردلانی واژه بژی وجود ندارد این واژه اشکانی است.

*پور. (اِ) در اوستا و پارسی باستان پوثره و در سانسکریت پوتره و در پهلوی پوس و پسر و پوهر و پور و در کردی کورkur، در زازاکی پسpes

  • خوردن در بعضی لهجه‌های کرمانجی به صورت وخاردنwxarden است.

بررسی لغوی و دستوری گویش اردلانی با سایر گویش‌های کردی

واژه‌های مربوط به وابستگی خویشاوندی که در گویش اردلانی رواج دارند:

فارسی اردلانی آوانوشت آوانوشت
زن ژن Zhn Žen
مرد پیاگ Piag Piyāg
پدر باوک Bawk Bāwk
مادر دایک، دایه، آمه Daik,Daya,Ama Dāyk
برادر برا Bra Berā
خواهر خوِشک khueshk Xwišek
پدربزرگ باوه Bawa Bāwa
فرزند دختر (نوه) کَنیشکه‌زاگ Kanishkazag Kanishk zag
مادربزرگ دایه گَوره، آمه Daya gawra, Ama Daya gura
برادر زن ژن برا Zhn bra Žen bra
عمو مَمُو، ماموُ Mamo Mamo
عمه، خاله میمک Mimk Mimek
دایی خاڵۆ khalo Xāllo
برادر شوهر هِوَر Hewar hewar
داماد زاوا Zawa Zāwā
عروس وَوی Wawi Wawi
زن عمو ماموُژن Mamo zhn Mamo žen
زن دایی خاڵوُژن khalo zhn Xāllo žen
شوهر خاله و عمه شومیمک Shu mimk Šu mimek
ناپدری باوه‌پیاره Bawa piara Bawa- piara
زن برادر براژن Bra zhn Berā žen
خواهر شوهر دوش Dush duš
هم عروس هاو وَوی، هِوَر ژن Haw wawr, Hewar zhn Hewar
باجناغ هاوزاوا Haw zawa Hāw zāvā
پسر، دختر عمو آمُزاگ Amo zag āmozāg
نامادری باوه‌ژن Bawa zhn bawa- žen
پسر دایی خاڵوُزاگ Khalo zag Xāllozāg
نوه نوا Nawa Nawa
پسر و دخترخاله میمکَزاگ Mimkazag Mimkazāg
فرزند پسر (نوه) کوڕه زاگ kura zag Kura zag
پسر و دختر عمه میمکَزاگ Mimka zag Mimkazāg
مادر زن، مادر شوهر خَسو Khasu Xasu
پدر زن، پدر شوهر خَزوره Kazura Xazura
برادر زاده برازاگ Bra zag Berāzāg
خواهر زاده خویشکَزاگ Khushka zag Xwishikzāg

بررسی گویش اردلانی ازلحاظ اتیمولوژی (ریشه‌شناسی) و تحول آوایی

ویژگی‌های منحصربه فرد گویش گویش اردلانی

۱-حفظ پیشوند فعل / a/پارسی هخامنشی از «*اَتَـ» زبان ایران باستانی را به عنوان نشان استمرار

۲-حفظ (گ g)پسوند دوره میانه زبان‌های ایرانی

۳- حفظ خوشه آوایی(ay) در پایان افعال زبان پارسیگ ساسانی

۴-حفظ (ت) دوره پارسی هخامنشی

۵- تحول آوایی و دگرگونی صامت (د) به (ی) در پارسی هخامنشی و ساسانی

* /z/* ایرانی آغازین که باقی مانده/ģ/* هندواروپایی است؛ در پارسی باستان تبدیل به/d/ شده و در زبانهای ایرانی جنوب غربی، مانند فارسی، و همچنین گویش‌های کردی اردلانی و کرمانجی در موقعیت میان واکه ای تبدیل به/y/ و یا/h/ می‌شود؛ اما در اوستایی و زبانهای ایرانی شمال غربی، از جمله گویشهای گورانی، سورانی و زازا به همانصورت/z/ باقی مانده است (پاول۱۷۰:۱۹۹۸)

۶- تحول نشان جمع gan زبان ساسانی به کانkan

۷- تحول آوایی rd به l

۸- تحول آوایی v به g در دوره میانه زبان پارسیگ ساسانی

اگر مصوت پس از و (v)آغازی یا ə یا u یا a باشد در تحول تاریخی به گ (g) تبدیل گردد و مصوت بعد ازv به o بدل می‌شود؛ مانندgo=vi ,go =vu ,go =və.

اتیمولوژی (ریشه‌شناسی) و تحول آوایی گویش اردلانی

۱-هیشتنhishten، اهیلی، ایلیaely، بلاbelaبه معنی اجازه دادن

ریشهٔ باستانی *hardz- در زبان‌های ایرانی به معنی «رها کردن» و «به پیش فرستادن» است. این ریشه در زبان اوستایی به صورت harz- ضبط شده‌است و در زبان فارسی باستان به صورت hard- (دقّت شود به تمایز z در زبان‌های شمال غربی و d در بان‌های جنوب غربی ایرانی). ریشهٔ مزبور به مرور زمان دستخوش تغییرات معناشناختی گردیده و معانی مزبور را در زبان‌های مختلف ایرانی نوین به خود می‌گیرد: «عفو کردن»، «روانه کردن»، «اجازه دادن» و «پرتاب کردن».

در این میان معنای «اجازه دادن» یا «گذاردن» نمود بیشتری دارد. در پارسی هخامنشی هیشتن به معنای دستور دادن و اجازه دادن و در پارسیگ ساسانی به عنوان زادهٔ مستقیم زبان پارسی باستان، این ریشه با تحول rd به l، که به زعم زبان شناسان مخصوص زبان‌های ایرانی جنوب غربی است، از hard- به صورت hil- درآمده و در فارسی کلاسیک (متون ادبی قرون اولیهٔ پس از اسلام) به صورت «هلـ» از ریشهٔ «هلیدن» یا «هشتن» حفظ می‌گردد در گویش اردلانی نیز اهیلی و ایلی به معنای اجازه دادن می‌باشد.

در کردی گویش اردلانی «بِلا» و مازنی «بهِل» (به معنی «اجازه بده»، «بگذرا») و بلوچی «ایلَگ» به معنی «گذاشتن» است.

همچنین هیشن(hishten) در کرمانجی و گویش اردلانی به معنی اجازه دادن است. در این میان ولی زبان‌هایی شمال غربی نزدیک به زبان‌های مادی- اشکانی که کم‌تر با پارسی سر و کار داشته‌اند یا به نحوی ایزوله بوده‌اند صورت اصیل باستانی این فعل را حفظ کرده‌اند: زازایی «اَرزهَ»، به معنی «پرتاب کن»، هورامی «بازهَ»، به معنی «اجازه بده» و تالشی «هَرزـ» در مقام ریشهٔ مضارع، سورانی «واز» به معنی اجازه دادن همچنین در زبان فارسی نو نیز ریشه واژه (بزار، وزار، گذار) به معنی گذاشتن، قرار دادن و اجازه دادن، که ریشه آنها به دسته زبانهای شمال غربی ایران یعنی (پارتی اشکانی _ مادی) برمی گردد.

۲- awas: آبستن

فارسی میانهābus» آبستن «(مکنزی۱۳۷۳ :۳۲) > فارسی باستان*ā-puça-، از ایرانی‌باستان*ā-puθra-» پسردار، با پسر «بسنجید با: اوستاییpuθra-» پسر «فارسی باستانpuça-، سنسکریت.putrá- در گویش اردلانیāw فارسی میانه و āw تحول یافته ازāb بهawتبدیل شده‌است، مانند فارسی میانه *ābūd < گویش اردلانیawī» شد «awas در گویش اردلانی بازمانده صورت پارسی باستان است که صورت جنوب غربی واژه محسوب می شود و در لری لرستانی به صورتowes و در لری بختیاری(awosایزدپناه1381 :40)و در خوانساری به صورتōwis (آ یلرس1976 :198)با همین معنی باقی مانده است. اما معادل شمال غربی واژه را که از صورت*ā-puθra- تحول یافته است، در برخی از گویش‌های شمال غربی می بینیم : نایینی‌āur»آبستن «(ستوده1365 :1) ، هورامی‌āwir »آبستن «( هر دو> *ābuhr > *ā-puθra-).ساخت دیگری از این واژه را در پارتی به صورتbrbwhr [barabuhr] »آبستن« ( هنینگ1937) می‌بینیم، که بازمانده ایرانی باستان*bara-puθra- »برنده پسر، پسردار« است و در ختنیbaravirna- و در سغدیβrpšh (قریب1374 :2767)شده است. بازمانده این واژه در زبان آذری هرزنی به صورتbaravör »آبستن «(کارنگ1333 :38) باقی مانده است.

۳_ gyan :جان

فارسی میانه gyān» جان «(مکنزی۱۳۷۳ :۸۲) > ایرانی باستان*ṷi̭ānā-» جان «اسم از پیشوند u̯ i- و ریشهan-» دم زدن، نفس کشیدن، «بسنجید با: ریشه سنسکریتan-» نفس کشیدن «اوستاییviyānā-» جان «، ånti-» دم، دم زدن «)(بارتلمه۱۹۰۴: ۳۵۸، ۱۴۷۸). صورت پارتی واژه نیزgiyān» جان «است (بویس۱۹۷۷ :۴۳)که برابر آن در برخی از گویش‌های شمال غربی باقی مانده‌است: هورامی giān (مکنزی۱۹۶۶ :۹۶)، در گویش اردلانی و سورانیgyān، خوانساریgiyun(اشرفی خوانساری۱۳۸۳ :۳۰۸)، (آیلرس۱۹۸۸ :۳۱۶)، آذری هرزنیgun همه به معنای» جان «(کارنگ۱۳۳۳ :۴۹)

۴_ dâyek :مادر

> ایرانی باستان*dāi̭a-، اسم از ریشه(*dai)-» شیر دادن «سنسکریتdhā/dhay-» شیرمکیدن «در اوستایی از این ریشه صفتdaēnu-» ماده «داریم که در واژه مرکبuštra.daēnu-» شتر ماده «به کار رفته‌است. برابر این صورت را در ختنی dīnū-» گاوماده «و خوارزمی(δyn)» زن «می‌بینیم (مایرهفر۱۹۹۲ :۷۷۵). صورت فارسی میانه dāyag وفارسی» دایه «بازمانده ایرانی باستان*dāi̭a-ka- هستند. هم ریشه‌های واژه در دیگرزبان‌های هندواروپایی چنین هستند :لتویاییdêju» می‌مکم «اسلاوی کلیسایی‌کهنdojǫ» شیر دادن «لاتینی fēlāre» شیر دادن «،fēmina» زن «یونانی‌θησθαι» مکیدن «،

نورسی کهنdīa» مکیدن «(همان‌جا؛ پوکورنی ۱۹۴۹ :۲۴۱) برابر واژه را در دیگر گویش‌های ایرانی نیز می‌بینیم: در گویش کردی اردلان سنندج دایکdayek، در گویش لکی و کلهری کرمانشاه دالگ لری لرستانیdâ» مادر «(ایزدپناه ۱۳۸۱ :۹۴) لری بویراحمدی dey» مادر «هورامیada» مادر «کردی سورانیdāēk» مادر «.

۵- dukal:دود

ایرانی باستان*dūta- از ریشه*dū- > هندواروپایی آغازین *dhuH-» دود کردن؛ نفس نفس زدن «ساخته شده‌است. از ریشه هندواروپایی آغازین در سنسکریتdhūmá-» دود «اوستاییdvanman-» ابر «ختنیdumä-» دود «و خوارزمی‌δwd» دود «(بنتسینگ ۱۹۸۳ :۲۶۲) باقی مانده‌است. در گویش اردلانی دود به صورت دوکل dukal که به صورت هند و اروپاییdhuh نزدیک است. واژه‌های هم ریشه آن در دیگر زبان‌های هندواروپایی چنین است: لیتوانیاییdū́mai» دود «َ، لتویاییdũmi» دود «هیتیtuhhae» دود کردن «یونانی θυμός» ذهن، نیروی ذهنی «لاتینی fūmus» دود «(مایرهفر۱۹۹۲ :۷۹۵).

۶_tâši ،(تاش، تاشی)، تراشیدن، کوتاه کردن

/tâši /هرس کردن درخت>ایرانی باستان*taš-» ساختن، شکل‌دادن، بریدن «>‌هندو اروپایی ktet» شکل‌دادن، ساختن از طریق بریدن «(چئونگ ،۲۰۰۷ :۳۸۵ .)بسنجید با: اوستاییtaš-»، ساختن بریدن «(بارتلمه ۱۹۰۴ :۶۴۴) سنسکریتtaks-» شکل‌دادن، خلق کردن؛ بریدن «(ویتنی۱۸۸۵ :۵۹)فارسی میانهٔ زردشتیtāšīdan ,tāš-» بریدن، تراشیدن، آفریدن «(مکنزی۱۳۷۹ :۱۴۶)، ختنیttäš-» بریدن «(امریک۱۹۶۸ :۳۸)، سغدیtaš-» بریدن، تراشیدن «(قریب ۱۳۷۴ :۹۵۰۰)، فارسی» تراشیدن، تراش- «. /tâši / در گویش اردلانی و کردی در نقش در فعل tâši» پیراستن، کوتاه کردن، تراشیدن «

۷-tureya توریا، قهر کردن، دوری دو شخص، فرار کردن با قهر

ماده ماضی جعلی> turəst- ماده مضارعtur>ایرانی باستان*θtur/aru*» شتاب کردن، عجلهکردن «>‌هندواروپاییertu*» راندن، مجبور کردن «)چئونگ ،۲۰۰۷ :۳۹۹(در گویش اردلانی توریا، توریاگ، توریاو، به معنی قهر کردن دو فرد که باعث دوری ان دو بشود، بسنجید با :اوستاییθβāša-»، شتافته ،سریع «پارتیniδfār-» شتاب کردن «) دورکین-، مایستر ارنست۲۰۰۴ :۲۵۲(سغدیpδβ’r-» شتاب کردن، شتابیدن «)، قریب۱۳۷۴ :۶۷۸۷(فارسی» توریدن «به معنی» رمیدن «این ریشه در چند گویش دیگر ایرانی نو هم دیده می‌شود: انارکیturr-، گزیtur- /turā» شروع به چرخیدن کردن «)نک :چئونگ ،۲۰۰۷:۳۹۹.(واژة کردی سورانی tura به معنی» عصبانی، «ظاهراً از همین ریشه مشتق شده‌است.

۸-tasa تاسه، تاسه بار، تنهایی، دوری، دلتنگی

《تاسه tasa 》در گویش اردلانی به معنی دلتنگی و دوری در برابر واژه 《تام مزرو، tam mazro》 در گویش سورانی قرار دارد

/tâm /ساکت، صدا>ایرانی باستان*tam-» ضعیف شدن، خسته شدن «>‌هندواروپایی*tem-» ضعیف شدن، خسته شدن «(چئونگ ،۲۰۰۷ :۳۷۶). بسنجید با: پارتیtām-» خفه شدن، بندآمدن «(دورکین ـ مایستر ارنست ـ۲۰۰۴ :۳۲۱)، ختنی ـttāma» خسته «،pätem-» متحیرماندن «،bitam» شک داشتن، متحیر ماندن «(امریک۱۹۶۸ :۸۳٬۹۵)، سغدیpt’’m» بیهوش، گیج «(قریب۱۳۷۴ :۷۵۴۵) خوارزمیprc’s-» خسته شدن «(صمدی۱۹۸۶ :۱۵۱). برابر این ریشه را در فارسی در مصدر» تاسیدن «(بازمانده مادة آغازی از این ریشه ـ :tā-sa-*)برابر این ریشه در فارسی مصدر «صفت مفعولی» تاسیده «به معنی» کوفته، خسته «(دهخدا۱۳۷۷: ۴/ ۶۲۶۸)میتوان یافت. همچنین درفرهنگ‌های فارسی، یکی از معانی» تاسیدن «عبارت است از» خفه شدن صدا و به زحمت شنیده شدن آن «(انوری۱۳۸۱: ۳/ ۱۵۷۹)که بامعنای/tâm / در گیلکی و زبان‌های شمال غربی برابری دارد.

/tâm / در گیلکی و زبانهای شمال غربی در نقش همراه در دو فعل مرکبtâm mzro» ساکت شدن «ونیزtâm-a gitən» ساکت کردن «کاربرد دارد:ساکت شو tâm bəzənبچه را ساکت کن zək-ə tâm-a gir

قابل ذکر است که از ریشهٔ ایرانی باستان*tam -، واژه /*tā-s-aya-na> /tâsyânبه مفهوم» خالی بودن جای کسی «یا» اندوهگین شدن از نبود کسی که در گویش اردلانی این معنا به کار می‌رود در حالی که در گویش سورانی از واژه tam mazro/تام مزرو /استفاده می‌شود. واژه فوق، نیز» تاسیدن «را از ریشهٔ*tās-/tā-s-» خسته شدن «*tā- از ریشه بهٔ*tan-)> در هند و اروپایی ـ*ten-»، تنیدن، پیچیدن، کشیدن «مربوط دانسته‌است.


گویش سورانی (اربیلی و مُکریانی) چه از لحاظ دستوری و چه از لحاظ واژه‌ای با گویش اردلانی و گورانی و کلهری متفاوت است به مرجع و اصل در این زبان تبدیل شده و در محافل، همایش‌ها به ویژه در رسانه‌ها از این لهجه برای سخن گفتن بهره گرفته می‌شود. همین غلبه این لهجه که از طرف قومگرایان محلی و تجزیه طلب منطقه مُکریان و مهاباد (حزب دمکرات) تغذیه می‌شوند بر دیگر لهجه‌های آن موجب شده تا حدودی آن لهجه‌ها به حاشیه بروند و این به حاشیه رفتن می‌تواند در گذشت زمان موجب کوچک‌تر شدن گستره بهره‌گیری از آن‌ها و در نهایت نابودی لهجه شود البته در این کار افرادی مانند ماجد مردوخ روحانی و سُوران کردستانی که نادانسته بیشترین تلاش را ضد گویش و لهجه‌های اردلانی و کلهری و گسترش سُورانی (اربیلی و مُکریانی) به کار بسته‌اند اشاره کرد و این سیاست در کردستان عراق توسط احزاب کرد با زبان سُورانی (اربیلی و مُکریانی) ضد زبان هَورامی و کَلهری در خانقین اعمال شد هر گونه تدریس به زبان هَورامی و خانقینی در مدارس کردستان عراق ممنوع و با افراد خاطی برخورد خشن انجام می‌گردد از جمله برنامه‌های آتی گروه‌های تجزیه طلب قوم گرا نابودی گویش اردلانی و زبان هَورامی و گورانی و کلهری تحت نام لهجه استانداردسازی زبان کردی در برنامه آن‌ها قرار گرفته تا تمام لهجه‌های اصیل کردی را نابود کنند و البته تمام برنامه‌های تلویزیونی این احزاب تجزیه طلب که به سُورانی (اربیلی و مُکریانی) است که با استقبال سرد مخاطبان اکثریت مردم کردنشین اردلان و گُوران و هَورامی روبه‌رو شده‌است.

گویش اردلانی و ته لهجه سنه ای (سنندجی) آن از جمله لهجه‌هایی هستند که تحت تأثیر این هژمونی (فرا دستی و سلطه) نا عادلانه و نابرابرانه گویش سورانی (اربیلی و مُکریانی) قرار گرفته‌اند.

در بسیاری محافل و آیین‌ها در شهر سنندج و سایر شهرها، مجریان برنامه‌ها به سُورانی صحبت می‌کنند و کار به جایی کشیده که برخی مهمانانی که در آن مراسم‌ها برای سخنرانی پشت تریبون می‌روند از اینکه نمی‌توانند همچون مجری برنامه با سُورانی صحبت کنند ابراز ندامت کرده و عذرخواهی می‌کنند!

در مواردی هم دیده شده تأثیر هژمونی زبان سُورانی (اربیلی و مُکریانی) باعث شود برخی از افراد ترجیح دهند به جای کُردی اردلانی و کلهری به زبان فارسی حرف بزنند.

در سال‌های اخیر هم شبکه استانی سیمای مرکز کردستان نیز به یاری گروه‌های قوم‌گرای تجزیه‌طلب آمده و با اینکه در استان اقلیت به سورانی صحبت می‌کنند اما بسیاری از برنامه‌های این شبکه به سُورانی است.

در حالیکه گستره تأثیر این شبکه به خارج از استان هم بست پیدا کرده و این می‌تواند بهانه ای شده‌است که سورانی در این شبکه بیشتر استفاده شود در نتیجه باید به دیگر لهجه‌ها و گویش‌های غالب (اردلانی) این استان یا کلهری در استان کرمانشاه.[53][54]

منابع

  1. "Full Text of Iraqi Constitution". Washington Post. 12 October 2005. Retrieved 12 June 2013.
  2. Nordhoff, Sebastian; Hammarström, Harald; Forkel, Robert; Haspelmath, Martin, eds. (2013). "Central Kurdish". Glottolog 2.2. Leipzig: Max Planck Institute for Evolutionary Anthropology.
  3. "Kurdish, Central". Ethnologue.
  4. فرهنگ تطبیقی گویش کردی ایلامی با زبان ایرانی میانه (پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی) به انضمام تاریخ و زبان استان ایلام قبل از اسلام. علیرضا اسدی. ایلام: انتشارات جوهر حیات، 1390. .
  5. «Kurdish (Kurdi, Курди) belongs to the Indo-Iranian branch of the Indo-European language». ۲۶ ژوئیه ۲۰۱۶.
  6. «ckb | ISO 639-3». iso639-3.sil.org. دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۰۶-۰۴.
  7. «پهلوان، چنگیز (۱۳۹۲)؛ خودآموز کردی سورانی (مجموعهٔ زبان‌های حوزهٔ تمدن ایرانی)؛ نشر فراز».
  8. «آموزش زبان پارسی باستان». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۹. دریافت‌شده در ۲۵ آوریل ۲۰۲۱.
  9. «Old Persian».
  10. «institutkurde/languag».
  11. «kurdishacademy. زبان کردی». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۷. دریافت‌شده در ۵ ژوئن ۲۰۱۹.
  12. «/research.uok.ac.ir/kurdish».
  13. «,Kurdish semtax-confml».
  14. «.britannica.com/topic/Kurd».
  15. «ارگاتیو در زبان کردی».
  16. «ارگاتیو در زبانهای ایرانی».
  17. «جفری هیگ، سیر تحوّل زبانهای ایرانی؛ بررسی ساختار دستور زبانی، موتن دوگریتر، 2008، قطع وزیری، 368 صفحه، شابک 13: 9783110195866».
  18. «/rezamohseni.ir/ویژگی ارگاتیو، صرف اسم و برخی واژگان».
  19. «ضائی باغ‌بیدی، حسن (۱۳۸۱)؛ دستور زبان پارتی (پهلوی اشکانی)؛ تهران: نشر آثار فرهنگستان زبان و ادب فارسی. (برگرفته از: باشگاه ادبیات».
  20. «/mirasfarda=8869 گویش گورانی».
  21. «britannica.com/topic/Pahlavi-alphabet».
  22. خانلری، پرویز. تاریخ زبان فارسی (جلد اول). چاپ هفتم. فرهنگ نشر نو، ۱۳۸۲. شابک ۹۶۴-۷۴۴۳-۲۱-۸.
  23. ، محسن. راهنمای زبان‌های باستانی ایران (جلد اول). تهران: سازمان و مطالعه و تدوین کتب درسی (سمت) ۱۳۷۵.
  24. دیوید نیل مکنزی - ترجمه: دکتر مهشید میرفخرایی. فرهنگ کوچک زبان پهلوی. چاپ چهارم. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ۱۳۸۸. ۱۳۸۸.
  25. «britannica.com/topic/Kurdish-language».
  26. «Central Kurdish:».
  27. «.britannica.com/topic/Kurd#ref139021».
  28. «details/kalhor_kermanshahi_kurdish_grammar».
  29. «Ernest N. McCarus: A Kurdish grammar: descriptive analysis of the Kurdish of Sulaimaniya, Iraq. (American Council of Learned Societies. Program in Oriental Languages».
  30. «Kurdish is a member of the Western Iranian branch of Indo-European languages».
  31. «Central Kurdish/ardalani».
  32. «Behistan -- Modern Bistin, Old Persian Bagastana, or 'place of the gods».
  33. «Text collection: OPers. Old Persian Corpus».
  34. «lrc.la.utexas.edu/eieol old persian».
  35. «Old Iranian: Young Avestan».
  36. «Old Iranian Young Avestan».
  37. «Old Iranian: Old Avestan».
  38. «لغات اوستا». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۶ مه ۲۰۱۹. دریافت‌شده در ۲۶ مه ۲۰۱۹.
  39. «KAVASJI EDALJI KANGA (1909); ENGLISH-AVESTA DICTIONARY; FELLOW OF THE UNIVERSITY OF BOMBAY».
  40. «avesta_slovar_03». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۶ مه ۲۰۱۹. دریافت‌شده در ۲۶ مه ۲۰۱۹.
  41. «زبانهای غربی ایران».
  42. «کتاب زبان تاتی و هرزنی».
  43. ویندفور، گرنوت ل، «زبان‌های ایرانی نو»، در: راهنمای زبان‌های ایرانی، رودیگر اشمیت (ویراستار)، مترجمان آرمان بختیاری… [و دیگران]، ترجمهٔ فارسی زیر نظرحسن رضایی باغ‌بیدی، ج۲، تهران، ققنوس، ۱۳۸۳–۱۳۸۲٫
  44. آموزگار، ژاله و احمد تفضلی، زبان پهلوی، ادبیات و دستور آن، تهران، ۱۳۷۵ش.
  45. عریان، سعید، زبور پهلوی، ج۱، ، تهران، ۱۳۸۲ش.۱۸۹.
  46. آموزگار، ژاله و احمد تفضلی،زبان پهلوی، ج۱، ادبیات و دستور آن، تهران، ۱۳۷۵ش
  47. «، دیوید نیل (۱۳۷۳)؛ فرهنگ کوچک زبان پهلوی؛ برگردان مهشید میرفخرایی؛ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. (سرچشمه: باشگاه ادبیات)».
  48. MacKenzie D N، Shapur's Shooting،
  49. «جنیدی، فریدون (۱۳۶۰)؛ نامه پهلوانی (خودآموز خط و زبان پهلوی اشکانی، ساسانی)؛ نشر بلخ».
  50. «Maniʼs last audience with King Vahrām».
  51. «5014648-Text-transkription-und-uebersetzung-einiger-mittelpersichen-texte-in-manichaeischschrift-in-der-turfahtml».
  52. «آموزگار، ژاله و احمد تفضلی (1373)، زبان پهلوی، ادبیات و دستور آن. انتشارات معین».
  53. «سایه سنگین لهجه سُورانی بر اردلانی». ایرنا. ۲۰۱۸-۰۵-۰۹.
  54. «زبان‌ها و گویش‌های ایرانی و گویش گورانی در آستانهٔ انقراض».
This article is issued from Wikipedia. The text is licensed under Creative Commons - Attribution - Sharealike. Additional terms may apply for the media files.