اساسینز کرید: سرکش

اساسینز کرید: سرکش (به انگلیسی: Assassin's Creed Rogue) یک بازی ویدئویی در سبک تاریخی اکشن-ماجراجویی است که توسط شرکت فرانسوی بازی سازی یوبیسافت توسعه یافته و در ۱۱ نوامبر ۲۰۱۴ برای پلی‌استیشن ۳ و اکس‌باکس ۳۶۰ و در سال ۲۰۱۵ برای مایکروسافت ویندوز منتشر شده‌است. این بازی هشتمین قسمت از مجموعه اساسینز کرید، و دنباله بازی اساسینز کرید ۴: پرچم سیاه و همچنین مرتبط با اساسینز کرید ۳ و اساسینز کرید: وحدت است. این بازی نتوانست نقدهای مطلوبی را از آن خود کند و با نقدهای بسیار خوبی مواجه نشد. سرکش از طراحی جهان باز برخوردار بوده و همچنین بیشتر بازی در دریاها جریان دارد که از نسخه پرچم سیاه الهام گرفته‌است. در این قسمت نیز مخفی‌کاری بسیار کاربردی بوده و خنجر مخفی و اسلحهٔ گرم در اختیار بازیکنان گذاشته شده‌است.

اساسینز کرید: سرکش
توسعه‌دهنده(ها)یوبی‌سافت سوفیا
ناشر(ها)یوبی‌سافت
کارگردان(ـان)
  • اسپاس کروشکوف
  • مارتین کاپل
  • میخائیل لوزانف
تهیه‌کننده(ها)ایوان بالابانوف
نویسنده(ها)ریچارد فارس
آهنگساز(ان)الیتسا الکاسندروا
سریاساسینز کرید
موتورانویل‌نکست
سکو(ها)
تاریخ(های) انتشار۱۱ نوامبر، ۲۰۱۴[1] پلی‌استیشن ۳ و اکس‌باکس ۳۶۰
  • NA ۱۱ نوامبر، ۲۰۱۴
  • EU ۱۳ نوامبر، ۲۰۱۴
  • UK ۱۴ نوامبر، ۲۰۱۴
مایکروسافت ویندوز
  • WW ۱۰ مارس، ۲۰۱۵
پلی‌استیشن ۴ و اکس‌باکس وان
  • WW ۲۰ مارس، ۲۰۱۸
ژانر(ها)اکشن-ماجراجویی، مخفی‌کاری
حالت(ها)تک‌نفره
نماگرفتی از گیم‌پلی بازی

داستان

ما شاهد شخصیت پردازی خوبی در این بازی هستیم.در سال ۲۰۱۴ آنالیزور گروه تحقیقاتی هلیکس که برای شرکت سرگرمی آبسترگو در مونترئال کار می‌کند بر روی دی‌ان‌ای و خاطرات شی مک‌کورمن کار می‌کند که یکی از اعضای حشاشین بوده که به تمپلارها پیوسته و در طول جنگ‌های هفت ساله در آمریکای شمالی حضور داشته است. این آنالیزور در این راه باعث آزاد شدن یک ویروس می‌شود و وایولت دا کوستا پس از خروج از آنیموس او را به دفتر ملانی لیمی برده که به طور کامل تخلیه شده است. او قصد دارد برای حل این مشکل ماده‌ی ژنتیکی را نابود کند اما جوهانی استوبرگ مداخله کرده و می‌خواهد که تحقیقات ادامه داشته باشد. در ابتدا ما می‌بینیم که شی یکی از حشاشین را دنبال می‌کند و او نیز از حملات شی با جاخالی دادن فرار می‌کند. کمی بعد می‌فهمیم او لیام اُبراین دوست و هم‌وطن شی است. کمی بعد آن دو متوجه صدای شلیک توپ می‌شوند و به قرارگاهشان، جایی که لوئیس جوزف گوتیه، شوالیه‌ی د لا ورندری منتظرشان است می‌روند. در آنجا شی و شوالیه شروع به بحث می‌کنند و سپس یک درگیری فیزیکی پیدا می‌کنند اما لیام دخالت کرده و با شی به اردوی بریتانیایی‌ها حمله می‌کنند و بعد از کشتن سربازان قاچاقچیان اسیر را آزاد می‌کنند. شی کشتی آن‌ها را برای خود تصاحب می‌کند و نامش را موریگان می‌گذارد. سپس به دنبال گرفوت، کشتی شوالیه می‌رود که درگیر کشتی‌های بریتانیایی شده و آن را نجات می‌دهد.

کمی بعد شی و لیام به مرکز فرماندهی حشاشین، خانه‌ی اربابی دوانپورت می‌روند و با ادواله که از بخش کارائیب گروه حشاشین است، ملاقات می‌کنند. ادواله با آشیل درباره‌ی زلزله‌ی سال گذشته‌ای که در پورتو پرنس رخ داده بحث می‌کنند. در همین حین شی به تمرین زیر نظر لیام می‌پردازد تا برای مأموریتی که به او داده می‌شود، آماده باشد. مأموریت او دنبال کردن دو شیء باستانی است که توسط تمپلارهای هائیتی دزدیده شده است. یک جعبه و یک نسخه‌ی خطی.

شی با شوالیه و خبرچینش، له‌چاسئور ملاقات می‌کند و سپس راهی مونت ورنون، منزل لاورنس واشنگتن می‌رود تا یک محموله را رهگیری نماید. شی به ملک واشنگتن نفوذ می‌کند و شاهد ملاقات لاورنس با سه تمپلار دیگر، ساموئل اسمیت، جیمز واردروپ و جک ویکز است. لاورنس، اسمیت و واردروپ را مسئول حفاظت از جعبه و نسخه‌ی خطی کرده است. لاورنس همانطور که در میان مهمانی‌ای که در باغش برگزار شده، قدم می‌زند به دست شی کشته می‌شود و سپس شی و لیام به اتفاق هم از آنجا فرار می‌کنند.

چند ماه بعد، شی، ساموئل اسمیت را در دریا می‌یابد و اسمیت در حالی که جعبه را در اختیار دارد، از دست او فرار می‌کند. اسمیت هرچند سعی دارد جلوی شی و کشتی‌اش، موریگان را با روغن‌های سوزانی که به آب می‌اندازد بگیرد اما شی او را تعقیب کرده و در نهایت او را در محل استقرارش در ترا نوا به دام انداخته و به قتل می‌رساند و جعبه را به دست می‌آورد.

در ۱۷۵۴، شی به آلبانی، نیویورک می‌رود تا جیمز واردروپ را بیابد. در آنجا شی با بنجامین فرانکلین و ویلیام جانسون ملاقات می‌کند. سپس او به قلعه‌ی فردریک می‌رود و پس از به دام انداختن واردروپ، نسخه‌ی خطی را از او پس می‌گیرد و هشدارهای واردروپ که به او می‌گوید دنیا در خطر می‌اندازد، بی‌اعتنایی می‌کند.

پس از اینکه هر دو جسم را به دست آوردند نزد فرانکلین می‌روند تا آن‌ها را راهنمایی نماید. فرانکلین دستگاهی را تعبیه کرده است که از برق صاعقه کمک گرفته، و می‌تواند اجسام را فعال نماید. اجسام هولوگرامی از کره‌ی زمین نشان می‌دهند که نور نقطه‌ای از آن در لیسبون، پرتغال سوسو می‌زند. آن‌ها با این اطلاعات نزد آشیل برمی‌گردند و او شی را مأمور می‌کند تا به لیسبون رفته و جسم بهشتی داخل معبد را به دست آورد.

در سال ۱۷۵۵، شی به اروپا می‌رسد و به سمت صومعه‌ی کارمو در قلب لیسبون حرکت می‌کند. در آنجا همانطور که کشیش در حال برگزاری مراسم است، چندین مکانیسم را فعال می‌کند تا راهی مخفی به سمت معبدی که در زیر صومعه قرار گرفته، باز شود. در آنجا شی مصنوع بهشتی را می‌یابد اما با برداشتن آن، زمین‌لرزهای شهر را می‌لرزاند و ساختمان‌ها شروع به فروریختن می‌کند. شی به سرعت از معبد خارج شده و با چابکی و اقبال از میان ساختمان‌هایی که در حال فروریختن است فرار کرده و به درون دریا شیرجه می‌زند. سپس شناکنان به کشتی‌اش برگشته و راهی مستعمرات سیزده‌گانه می‌شود.

به محض رسیدن به عمارت دوانپورت، او به آشیل حمله کرده و او را متهم می‌کند که می‌دانسته در پی انجام این مأموریت و برداشتن آن جسم چه اتفاقی رخ می‌دهد، همانطور که کمی بعد از آنکه فرانکو مک‌کاندال، یکی از مردهایش را به معبدی که در هاییتی کشف کرده بود، فرستاد زلزله‌ای عظیم در آنجا رخ داد. هر چند آشیل اصرار می‌کند که از شکل‌گیری چنین فاجعه‌ای آگاه نبوده، شی ادامه می‌دهد که فرمان او باعث قربانی شدن هزاران بی‌گناه شده است.

شی پس از آن دستخط انسان‌های نخستین را برداشت و همان شب به دنبال جسم اسرارآمیز به داخل عمارت رفت تا با دزدیدن آن‌ها از اینکه حشاشین دیگر معابد را بیابند، جلوگیری نماید. در این بین، آشیل او را دیده و وقتی می‌خواهد جلوی او را بگیرد، در یک کشمکش شی از پنجره‌ی عمارت به بیرون سقوط می‌کند.

شی همانطور که از دست حشاشینی که به دنبال هستند فرار می‌کند به بالای صخره‌ای مشرف به خور می‌رسد و در محاصره قرار می‌گیرد. هنگامی که از بالای صخره به درون آب شیرجه می‌زند، یکی از حشاشین از پشت به او شلیک می‌کند و تیر به شانه‌ی چپ شی اصابت می‌کند و موجب می‌شود او بر یک لبه فرود بیاید. شی گمان می‌کند که این تیر توسط لیام شلیک شده است. حشاشین گمان می‌برند او مرده و دستخط گم شده است اما شی ناهوشیار است و توسط بری و کسیدی فینگان و یک سرگرد تمپلار، جرج مونرو نجات پیدا کرده است.

چند هفته‌ی بعد، شی در خانه‌ای در نیویورک، جایی که فینگان‌ها از او مراقبت می‌کردند، به هوش آمد. همان‌موقع خانه‌ی آن‌ها مورد حمله‌ی گروه‌های اوباش محلی قرار گرفت و شی آن‌ها را شکست داده و از آنجا بیرون راند. کسیدی از آنجایی که لباس‌هایش در هنگام سقوط از بین رفته بود، لباس‌های پسرش را به او می‌دهد اما بَری سلاح‌های او را صحیح و سالم به او برمی‌گرداند. شی در بیرون خانه یکی از اعضای اوباش محلی را پیدا کرده و با استنتاق او، محل اختفای آن‌ها را می‌یابد.

سپس شی به محوطه‌ی آن‌ها نفوذ کرده و پس از کشتن رهبر و پایین کشیدن پرچمشان، آن‌ها را از منطقه بیرون می‌کند. سپس او با جرج مونرو که خود را یکی از دوستان خانواده‌ی فینگان معرفی می‌کند، رو به رو می‌شود. در حالی که شی و مونرو در نیویورک قدم می‌زنند، او ماهرانه برای او فلسفه‌ی تمپلارها را توضیح می‌دهد بدون آن‌که خود را عضوی از آن‌ها معرفی کند، هرچند شی به او شک کرده است. پس از آنکه به خانه‌ی فینگان‌ها برمی‌گردند و او قدم‌های بعدی‌اش برای مبارزه با اوباش محلی را توضیح می‌دهد، مونرو از او می‌خواهد که یکی از متحدانش را به نام کریستوفر گیست، از اعدام به دست اوباش نجات دهد.

شی گیست را نجات می‌دهد و پس از کشتن اوباش، مقر فرماندهی‌شان را ضبط می‌کند. همان موقع شی با تعجب متوجه می‌شود که یک کشتی نزدیک این مقر فرماندهی در بندر پهلو گرفته و این کشتی، کشتی سابق خود، موریگان است. گیست به شی پیشنهاد می‌کند برای به دست آوردن کشتی‌اش و از بین برد باقیمانده‌ی اوباش در منطقه به او کمک کند، در حالی که جاسوسان حشاشین با آن‌ها همکاری می‌کنند. سپس گیست برای موریگان خدمه‌ای فراهم می‌کند و خود را به عنوان دست راست ناخدا معرفی می‌کند و شی نیز این را می‌پذیرد. سپس این دو به سمت آلبانی حرکت می‌کنند تا به مونرو محلق شوند.

پس از دیدار مونرو متوجه می‌شوند که در آلبانی یک قلعه‌ی فرانسوی در حال ایجاد اختلال در کارهای مونرو است و همچنین امنیت منطقه را نیز تهدید می‌کند. شی به قلعه حمله می‌کند و آن را تسخیر می‌کند. سپس متوجه می‌شود که له‌چاسر درون محوطه به انتظار او نشسته است. آن دو درگیر دوئلی می‌شوند که با پیروزی شی پایان می‌یابد. له‌چاسر آشکار می‌کند که عده‌ای از همراهانش در نیویورک در حال تولید گازهای سمی هستند تا علیه مسئولین مناطق استعماری به کار گیرند. شی برای جلوگیری از این اتفاق به نیویورک بازمی‌گردد.

در بازگشت مونرو به شی گزارش می‌دهد که زنی در نیویورک عملیات مجرمانه را از جمله تولید گازهای سمی را هدایت می‌کند. همچنین می‌گوید که بنجامین فرانکلین برای زنی در حال توسعه‌ی یک سلاح است و از شی می‌خواهد با او دیدار کند. فرانکلین هنگامی که شی را می‌بیند شگفت‌زده می‌شود اما وقتی شی به او می‌گوید که برای جمع‌آوری اطلاعات درباره‌ی سلاح او آمده به او شک نکرده و نسخه‌ی اولیه نارنجک‌انداز را به او می‌دهد. شی نیز با استفاده از آن تانکرهای گاز در نیویورک را از بین برده و جلوی تولید آن را می‌گیرد.

سپس شی به گیست و مونرو بر روی بام می‌پیوندد و آن‌ها در حالی که نابودی کارخانه را می‌بینند به او تبریک گفته و تأیید می‌کنند این عملیات جان آدم‌های بی‌شماری را نجات داده است. کمی بعد ویکز و جانسون نیز به آن‌ها می‌پیوندند تا به شی تبریک گفته و سپس برای جشن گرفتن این موفقیت به می‌کده بروند. در طول سال آینده شی خود را به عنوان یک مهره‌ی ارزشمند در میان تمپلارها ثابت می‌کند.

کمی بعد شی متوجه می‌شود که مونرو در نبرد قلعه‌ی هنری به دردسر افتاده است. ویکز به شی خبر می‌دهد که مونرو در حال وارد شدن به کمین آبه‌ناکیهاست. شی به کمک مونرو رفته و او و مردانش را به سلامت از کمین آبه‌ناکی‌ها می‌گذراند اما حضور او توسط کسه‌گوواسه تشخیص داده می‌شود. شی نزد تمپلارها بازگشته و آن‌ها به او می‌گویند که کسه‌گوواسه در حال تدارک یک حمله‌ی دیگر است و آن‌ها می‌خواهند با او مبارزه کنند. شی نسخه‌ی خطی را به مونرو می‌دهد زیرا اعتقاد دارد نزد او بیشتر در امان است. شی با آن‌ها مقابله می‌کند و جان بسیاری از روستانشینان اونِیدا را نجات می‌دهد. سپس به همراه مونرو به سمت آلبانی می‌رود و می‌بینند که شهر در آشفتگی است و با نیروهای کسه‌گوواسه در حال نزاع هستند. شی کسه‌گوواسه را می‌کشد اما در همین حال لیام به دنبال نسخه‌ی خطی مونرو را می‌کشد. در پی مرگ مونرو، شی با سردسته‌ی تمپلارها یعنی هیتام کنووی دیدار می‌کند.

شی درباره‌ی پیدا کردن معبد توسط حشاشین و عواقب آن با هیتام صحبت می‌کند. سپس به آتلانتیک شمالی می‌رود و با جیمز کوک که افسر نیروی دریایی پادشاهی انگلستان است، دیدار می‌کند. سپس آن‌ها به لوئیسبرگ می‌روند تا از رسیدن نیروهای فرانسوی به آنجا جلوگیری نمایند. شی، هیتام و گیست در ریور ولی به دنبال ادواله می‌روند و پس از جنگی دریایی با نیروی دریایی حشاشین شی او را در یک دهکده دنبال کرده و در حالی که حواسش توسط هیتام پرت می‌شود، او را به قتل می‌رساند.هرچند این قتل نمی‌تواند جلوی نقشه‌ی آشیل را بگیرد.

شی همچنان گروه‌های مسلح وابسته به حشاشین را در نیویورک از بین می‌برد. کمی بعد به همراه ویکز لباس اوباشان حشاشین را می‌پوشند به یک قلعه‌ی بریتانیایی دستبرد می‌زنند. به همین دلیل نیروهای بریتانیا به جنگ با اوباشان نیویورک برمی‌خیزند و شی می‌تواند هوپ را بیابد و او را بکشد. شی می‌تواند به عمارت وارد شده و از نورگیر روی سقف به حرف‌های هوپ و لیام در انبار گوش دهد. هوپ به ظاهر موفق شده تا سلاح فرانکلین را به کار گیرد و به لیام یک آدرس جدید از معبد می‌دهد. شی، هوپ را تعقیب می‌کند و هوپ نیز او را مسموم می‌کند. شی در همین حال درون نیویورک به دنبال او می‌رود و پس از قتل او پادزهر موردنیازش را می‌خورد. اوباشان نیویورک نیز رهبر خود را از دست می‌دهند.

شی مکان شوالیه را پیدا کرده و از کوک می‌خواهد به او یاری برساند. سپس او می‌تواند شوالیه را بکشد اما می‌فهمد که او تنها یک عامل حواس‌پرتی بوده تا آشیل و لیام بتوانند به مقصد خود برسند. وقتی مقصد واقعی لیام و آشیل را می‌فهمند، شی و هیتام به دنبال آن‌ها می‌روند تا از پیدا کردن قطعه‌ی بهشتی توسط آن‌ها جلوگیری کنند و نگذارند زمین‌لرزه‌ای دیگر اتفاق بیفتد. در حالی که آشیل اشتباهش درباره‌ی نپذیرفتن نظر شی می‌پذیرد، لیام شی را محکوم به خیانت می‌کند و پس از یک کشمکش به قطعه‌ی بهشتی برخورد کرده و باعث راه اندازی زمین‌لرزه می‌شود. شی، لیام را در میان غارهای متزلزل تعقیب می‌کند و هیتام نیز به دنبال آشیل می‌رود. شی و لیام در حالی که با یکدیگر درگیرند سکوی یخی زیرپایشان می‌شکند و آن‌ها بر یخ‌ها می افتند. لیام می‌میرد و در آخرین لحظات نسخه‌ی خطی را به شی می‌دهد. شی نیز به احترام دوستی‌شان کلاه شنلش را دوباره بر سرش می‌گذارد.

شی به ساحل باز می‌گردد و می‌بیند هیتام به روی آشیل اسلحه کشیده است. شی جلوی او را می‌گیرد و می‌گوید که اگر او را بکشد حشاشین باز هم به جستجوی کورکورانه‌ی خود ادامه می‌دهند. هیتام می‌پذیرد اما به پای آشیل شلیک می‌کند که همین باعث فلجی او در آینده می‌شود. هیتام به شی می‌گوید که حال نوبت پیدا کردن جعبه‌ی جادویی است اما شی خاطرنشان می‌کند که آن می‌تواند توسط شوالیه به هرجایی از دنیا فرستاده شده باشد و این جستجو می‌تواند سال‌ها طول بکشد.

این جستجو شی را در سال ۱۷۷۶ به پاریس می‌رساند. او در آنجا فرانکلین را ملاقات می‌کند و چندین نفری که او را دنبال می‌کنند، می‌کشد. سپس به همراه او به کاخ ورسای می‌رود. او در آنجا چارلز دوریان(پدر اساسین اصلی در بازی اساسین کرید وحدت یعنی آرنو دوریان) را می‌یابد که جعبه را در اختیار دارد و او را با احتیاط به قتل رسانده و جعبه را به دست می‌آورد. چارلز در آخرین کلماتش به او می‌گوید که پس تو همان خاین هستی!(اشاره به خیانت به اساسین ها وکشتن آنها). انقلاب آمریکا و کانر(اساسین دیگری که در بازی اساسین کرید 3 نقش اصلی می باشد.) بساط کارهای تمپلارها را به هم می زنند اما شی می‌گوید که تمپلارهای باید در پی انقلاب خودشان باشند.

پس از پایان مأموریت‌ها، آنالیزورها ملانی، وایولت و برگ کار او را آنالیز می‌کنند و برگ می‌گوید که این می‌تواند پیامی برای حشاشین مدرن باشد که آن‌ها دنبال آزادی نیستند. سپس برگ به آنالیزور می‌گوید که او و ملانی و وایولت همه عضو تمپلارها هستند و به او نیز حق انتخاب می‌دهند که یا به آن‌ها بپیوندد یا کشته شود اما پیش از آن‌که انتخابش را بکند، صفحه سیاه می‌شود.

نقدها

امیتازات کلی (متاکریتیک)
پلتفرم امتیاز سقف امتیازات
مایکروسافت ویندوز ۷۴ ۱۰۰
پلی‌استیشن ۳ ۷۲ ۱۰۰
اکس‌باکس ۳۶۰ ۷۲ ۱۰۰
نقدهای سایت‌های مختلف
سایت منتقد امتیاز سقف امتیازات
Destructoid ۵٫۵ ۱۰
EGM ۸٫۵ ۱۰
Euro Gamer ۸ ۱۰
IGN ۶٫۸ ۱۰
Game Spot ۶ ۱۰
Games radar ۲٫۵ ۵
Game Trailer ۷٫۲ ۱۰
Justiq ۳ ۵
VideoGamer.COm ۷ ۱۰

منابع

  1. McWhertor, Michael (August 5, 2014). "Assassin's Creed Rogue confirmed by Ubisoft - here's the first trailer". Polygon. Retrieved August 5, 2014.

پیوند به بیرون

This article is issued from Wikipedia. The text is licensed under Creative Commons - Attribution - Sharealike. Additional terms may apply for the media files.